دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند
دلم را برده اما دل رُبایی را نمی داند
کسی را می پرستم که خدایی را نمی داند
.
تمام عمر پنهان کرده در خود حسن هایش را
چو طاووسی که هرگز خود نمایی را نمی داند
،
در آمد بعد عمری از پس ابر آفتاب عشق
ولی او قدر این بخت طلایی را نمی داند
،
مرا از بام خود پر می دهد هر چند می داند
که هرگز جلد معنای رهایی را نمی داند
.
ببارید ابرهای تیره ،باران درس شیرینی ست
به هر کس مثل او عقده گشایی را نمی داند
،
پس از یک عمر تنهایی به او بد جور دلگرمم
کسی چون کور قدر روشنایی را نمی داند
کسی را می پرستم که خدایی را نمی داند
.
تمام عمر پنهان کرده در خود حسن هایش را
چو طاووسی که هرگز خود نمایی را نمی داند
،
در آمد بعد عمری از پس ابر آفتاب عشق
ولی او قدر این بخت طلایی را نمی داند
،
مرا از بام خود پر می دهد هر چند می داند
که هرگز جلد معنای رهایی را نمی داند
.
ببارید ابرهای تیره ،باران درس شیرینی ست
به هر کس مثل او عقده گشایی را نمی داند
،
پس از یک عمر تنهایی به او بد جور دلگرمم
کسی چون کور قدر روشنایی را نمی داند
- ۱.۳k
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط