دست هایم را بگیر....
دست هایم را بگیر....
آغوش پر مهرت را باردیگر برای من بازکن
آن نگاه های زیبایت راازمن نگیر...
مدتهاست بودنت درکنارم راکمتر حس میکنم. توهستی اما من بیخیال ازکنارت میگذرم. این بار چشمانم را خووب گشوده ام تابودنت راتماشاکنم.
میخواهم این راکه خدایی دارم به خوبی حس کنم.
خدایی بزرگ و توانا...
میخواهم در پناه تو به اسمان ها بروم. اوج بگیرم وبعد باامید به تو و پناه تو خودم را در ان حس خوب رهاکنم.
آه...چه حس زیبایی...
چگونه زندگیم رابدون تو سپری کنم ?
چرا گاهی وجود تورادرکنارم نادیده میگیرم ?
زندگیم بدون تو سرد و تاریک میشود.
خداوندا دستم را رها مکن. درکنارم بمان. دراوج تاریکی ها در اعماق تنهایی ها تا انتهای هستی...
آغوش پر مهرت را باردیگر برای من بازکن
آن نگاه های زیبایت راازمن نگیر...
مدتهاست بودنت درکنارم راکمتر حس میکنم. توهستی اما من بیخیال ازکنارت میگذرم. این بار چشمانم را خووب گشوده ام تابودنت راتماشاکنم.
میخواهم این راکه خدایی دارم به خوبی حس کنم.
خدایی بزرگ و توانا...
میخواهم در پناه تو به اسمان ها بروم. اوج بگیرم وبعد باامید به تو و پناه تو خودم را در ان حس خوب رهاکنم.
آه...چه حس زیبایی...
چگونه زندگیم رابدون تو سپری کنم ?
چرا گاهی وجود تورادرکنارم نادیده میگیرم ?
زندگیم بدون تو سرد و تاریک میشود.
خداوندا دستم را رها مکن. درکنارم بمان. دراوج تاریکی ها در اعماق تنهایی ها تا انتهای هستی...
- ۸۵۰
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط