از تبار عشق بود زنی که تار تار گیسوان رهایش در باد

از تبار #عشق بود زنی که تار تار گیسوان رهایش در #باد

در #سیاهی روزهای جوانی اش #سفید شده بود

#زنی که "در سینه اش مترسکی کاشته بود"

و گوش تنهایی اش پر بود از جیغ کلاغ های #شوم


@d_f
دیدگاه ها (۱)

گفت : میدونی بدتر از دلتنگی چیه ؟گفتم : چیه؟گفت : اینه که بر...

دردا که درد عشق تو از گفتگو گذشتوز عمر...

"یک لحظه"نمی‌دانم برای شما نیز چنین است یا نه،گاهی آنقدروضعی...

اگر دری میان ما بود،می‌کوفتم؛درهم می ‌کوفتم!اگر میان ما، دیو...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۹لحظه های غمگیندخترک حالا به دل بی...

تو این شب بارونی و سرد با هرقطه باران با هر وزش باد من به یا...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط