برای ِ با تو بودن عشق، کم می آورد گاهی

برای ِ با تو بودن عشق، کم می آورد گاهی
که شادی چون شود لبریز، غم می آورد گاهی

تن ت اسلوب ِ معماری، بهاری غرق در نارنج
قشنگی های ِ تو باغ ِ ارم می آورد گاهی

نسیم استاد ِ شیدایی ست از بس با سرانگشتش
به نستعلیق ِ مویت پیچ و خم می آورد گاهی

اگرچه بوسه ات شد باعث ویرانی ارگم
هنوز اما لبت خرمای ِ بم می آورد گاهی

چنان قدیسه و پاکی که بر هر لوح ِ زرینش
خدا نام ِ تو را وقت ِ قسم می آورد گاهی

بچرخ و باز کن درهای ِ رحمت را به رقص ِ خود
که از هفت آسمان بابا کرم می آورد گاهی

تویی در خاب ِ من شاید که عطر ِ زعفران دارد
زنی زیبا که چای ِ تازه دم می آورد گاهی

تو می خندی و من بدجور میلم می کشد سیگار
شراب ناب با خود دود و دم می آورد گاهی

خودم این گونه می خواهم به خوشبختی چه مربوط است
هر آنچه چشم هایت بر سرم می آورد گاهی

ببخش از اینکه با گریه نوشتم نام ِ پاکت را
که شاعر اشک را جای ِ قلم می آورد گاهی

شهراد میدری
دیدگاه ها (۲)

وای ایسو

کاش میدونستی قدرمو :)!

:)!

تئومان همش دنیزو سوپرایز میکنه

وای عادل خیلی خوبه

جهان بعدی قول بده پشت منی :)!

خیلی مشتاقم برادری این دونفرو ببینم..

ولی اردم چقدر تنها بود :)!

آرلی زیبامون :)!

این نه ترانه، که صدایِ خُرد شدنِ استخوانِ مافیاست.در دورانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط