تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم

گوهرشناس نیست در این شهر شهریار
من در صف خزف چه بگویم که چیستم
شهریار
دیدگاه ها (۱)

من متوجه این حرف نشدم من اینجا از یه اقای 30ساله خوشم نمیومد...

من هم اگه می‌خواستم می‌تونستم و خوب می‌تونستم صدمه بزنم و زه...

سه کتاب ویژه شمس و مولانا در خوی رونمایی شد سه کتاب ادبی در ...

روزهای هفتم و هشتم مهرماه در تقویم رسمی ایران برای بزرگداشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط