گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیم

گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیم
گهی بر آتش عشقت چو آن پروانه می آیم
.
به هر راهی که باشد جان من ای عشق
حدیث جان زمن بشنو که من رندانه می آیم
.
خرامان میشوم سویت به هر دشت پر از آتش
که تا سوزم ز بحر تو وزان فرزانه می آیم
.
اگر قابل کنی جان را ز بهر هدیهء چشمت
چو جان از خود کنم مفلس وزآن بیگانه می آیم
دیدگاه ها (۱۰)

زلف او بر رخ چو جولان می‌کندمشک را در شهر ارزان می‌کندجوهری ...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من این همه بی ...

شبی در شب ترین شبها تو ماهم می شوی آیا ؟ تو تسلیم تماشای نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط