LIKE THE DAY THAT I MET YOU

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~

~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~

Part ۲۳

(چند روزی میشد که ات خبری از یونا نداشت، برایش عجیب بود چرا خیلی عجیب به طور ناگهانی بعد از امدنشان به این عمارت، یونا به سراغش نمیرفت و کاری به کاره او نداشت...بلند شد و بعد از چک کردن راهرو، به ارامی از اتاق خارج شد و به سمت اتاقی که یونا در ان میماند،رفت.
میخواست در را باز کند که ناگهان در، خودش از داخل اتاق باز شد...سرش را بالا گرفت که برای یونا لبخند بزند اما؛ به جای یونا، جیمین در را باز کرد)


÷(داشت دکمه های لباسش را میبست که چشمش به ات افتاد...خشکش زد)


-(با تعجب به جیمین خیره شد و بعد از چند ثانیه از روی شونه ی جیمین داخل اتاق را نگاه کرد اما یونا انجا نبود)


÷عا-....(به سمتی خم شد-) ببخشید- میخوام رد شم-


-(سرش را به سمت دیگر چرخاندُ از جلوی در کنار رفت و به جیمین که رد شد، از پشت خیره شد ...کمی بعد سرش را چرخاند و وارد اتاق یونا شدُ در را بست....صدای دوش حمام می امد، یونا در حمام بود)



-یونا


× (همانطور که توی وان بود، چشمانش را گشود و کمی از جایش بلند شد)
ات؟-..تویی؟...الان میام بیرون.


-(برگشت و روی تخت نشست...به زمین خیره شد...رفتار عجیب یونا فکرش را به خود درگیر کرده بود)


×(با حوله ای تنپوشش از حمام بیرون امد و نگاهش ات را گرفت)
چطوری-...
(برگشت تا از بسته شرن در حمام مطمئن شود)
دستت بهتره؟


-(در تمام این مدت به یونا خیره شده بود...نگاهی به دستش انداخت و ان را کمی بلند کرد)
مرسی...بهتره- یعنی بهتر که نه، میتونم یخورده تکونش بدم.


× خوبه.
(جلوی کنسول بزرگی که رو به روی تخت بود ایستاد و شروع به سشوار کشیدن موهایش کرد)
خوبه که بهتری.


-( ات از پشت به او خیره شد...چیزی در چشمانش بود که تا حالا کسی ندیده بود)
میگم...


×(همچنان که به کارش ادامه میداد)هوم؟


-جیمین اینجا بود؟


×(مکثی کرد اما رویش را به سمت ات برنگرداند...چند ثانیه بعد، سشوار را خاموش کرد و پایین گذاشت)
خبر ندارم...شاید وقتی حموم بودم اومده بودش تو اتاقم.


-اخه-


×(هرفش را قطع کرد و به سمت ات برگشت)
یخورده اذیتم میکنه این موقعیت...


-(به او خیره شد)
کدوم موقعیت؟


× همین اینجا موندنمون-...درسته سعی میکنم بعد از اون همه کار کردن، اینجا یکم از فرصت استفاده کنمُ یکمی استراحت کنم ...یکمی ام به خودم برسم تا سرگرم شم...
(به سمت ات رفت و کنارش نشست)
ولی دلم میخواد برگردم به زمانی که هنوز اینجا نیومده بودیم.


-(سرش را پایین انداخت و دستان یونا را در دستانش گرفت)
ببخشید که اوردمت اینجا...همش تقصیر من بود که تو ام تو این چاه افتادی...


×(لبخندی زد و ات را در اغوش کشید)
حداقلش میدونی ....تنها نیستی...


-(یونا را محکم تر بغل کرد یاد زمانی افتاد که برای اولین بار همدیگر را دیده بودند:)

*فلش بک*
[سال اخر دبیرستان]

-این لاکِر برای منه-...(در ان را بست و جلویش ایستاد)
دست به وسایام نزنید-...


؟¹ ای بابا...(به بغل دستی اش نگاهی انداخت و خندید)
زبون بسته چی میگی-*کره ای*...(ات را هل داد و ات روی زمین انداخت)


-(سریع برگشت )
نه!!-...(ان موقع زیاد کره ای بلد نبود)


؟² (لاکر را باز کرد و تمام وسایل ات را بیرون ریخت)
دختره ی خارجی...فک کرده اومده اینجا همه چیو صاحاب شده*کره ای*
(ناگهان کسی از پشت موهایش را گرفت و کشید)

×(همچنان که موهای ان دختر نسبتا چاق را در دستش گرفته بود، ابنباتش را در دهانش جابه جا میکرد)
هوی-


؟² عوضی- ( برگشت و خواست یونا را هل دهد که:)


×(مشتی بر شکمش زد)


؟² (روی زمین افتاد و از در به خودش پیچیده بود)


؟¹ (همانطور به دوسش که روی زمین افتاد و شروع به ناله کردن کرد، خیره شده بود)


×(نگاهی به ان یکی دختر کرد)
دوستتو جمش کن ببر-...مدیر اگه بفهمه به دانش اموز جدید مدرسه قلدری میکنید، جفتتونو اخراج میکنه.


؟¹ (سریع خم شد و کمک کرد تا دوستش را بلند کند...)


×(سرش را به سمت ات برگرداند و لبخندی زد...دستش را برای او دراز کرد)


-(با چیزی در چشمانش که خیلی هم رضایت داشت و خوشحال بود، دست یونا را گرفت و بلند شد)


× خوبی؟ *انگلیسی*
(سعی کرد انگلیسی صحبت کند تا ات متوجه حرف هایش بشود)




*حال*

-(نگاهی در اینه به یونا انداخت که با بی میلی او را بغل کرده است...پس این رفتارش را پای خستگی گذاشت و از او جدا شد)
میگم...(در چشمان یونا خیره شد)
مطمئنی جیمین اذیتت نمیکنه؟


× اره بابا...

-خوبه...خوب من دیگه میرم...


×(لبخندی زد)
مراقب خودت باش ات


-(لبخندش را برگرداند و بلند شد تا از اتاق خارج شود)
تو ام همینطور-...


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۱۰)

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط