هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید اس

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید است
بلی؛به گمانم هم ذاتا پلید است
به قدری اهرمن خو که شیطانش او را به اعمالی متشوق است که خود از انجام انان پیشی میگیرد
در حالی کین انسان گاها شیطان را به وجد می اورد

شیطان خود اتش است
داغ و سوزان و در حال سوختن
میخواهد اطرافیانش هم با او بسوزند
اما انسان چون خاکی‌ست که در ظرف فلزی نهادی و روی شعله قرار دادی
از دید بصری با خاک سرد هیچ فرقی ندارد اما زمانی که با ان لمس و ارتباط سازی تو را خفیف دچار میشود

شیطان دوره ایی محترم بوده و توانا
جایگاهش را ستاندند
زان پس پویید تا انتقام خود را بستاند

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

اما موجودی وجود دارد که هم عشق مادر ، مهر پدر ، و چشم حافظ خدایش را قرین حالش گردیده بودند
اما باز هم دست به اعمال شومی میزد

اگر جایگاه شیطان به او برمیگشت و خواسته اش براورده میشد
دیگر طمع قدرت بیشتر نمیکرد برخلاف انسان
زیرا اگر خواسته انسان را براورده کنی
او به تلاش برای کسب بیشتر ان می‌انجامد

ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

چقدر کین شیطان صادق است
انان گویند که شیطان میاید
با شکلی چون گلی زیبا حاوی عطری چون لحظات خوش

و یقینا می‌اید

او هیچ دم به ساخت تشویق ات نمیکند؛نمیخواهد که دوستیی را بسازی(هر دو با هم)
او در سراشیبی‌ایی می‌نهادت
که سه قدم جلو تر لیوان شیری‌ست
اما بعد از ان سه قدم را مه تار کرده

دقیقا مانند گفته هایشان
و تو صادقی

آن لیوان شیری که مینوشی،او،تو را با لایه لطیف و لذیذ خامه‌ی گناه مستت میکند
همان دروغی که با هزاران لایه حقیقت پوشانیده شده
این کار را میکند تا دو دستی نعمت عقل را تقدیمش کنی
پس
از تصمیم خود ، که مقدمه اش با فلسفه‌ی سود بردنت از بی‌صبری بود،خرسند میکند

اما
در ان لیوان شیر
خوار های همان گل عطراگین ز لحظات خوش زودگذر ته نشین بودند
هر چقدر که در این جنگل مه الود جلو تر میروی و بیشتر مینوشی
زخم گلویت عمیق تر میشود
گر نوشیدن را وقفه دهی،درد تو را ازار خواهد داد
و اگر دیگر ننوشی
عقل خود را از او پس میگیری
و از جایی که در ان نهادتت خاطرت خوش نخواهد بود
پس خودت دوباره عقل را تحویل میدهی
فقط با این تفاوت که این سری شیر را نخورده ایی
ان جایی که خود را پیدا کردی جنگلی مه الود بود که هیچ تابلوی راهنمایی نداشت

پس تو انقدر نوشیدی تا گلویت پاره شد
بطوری که هر چقدر که مینوشی از سوراخ گلویت به بیرون میریزد
و ان شیر بود که نمی‌گذاشت درد را احساس کنی
پس تو به خودت میپیچی و میبالی
دیگر چیزی درد تو را دوا نخواهد کرد
اصطلاحا به بالاترین سطح گناه رسیدی
و در اخر این مسیر مه الود
به اخرین شیر میرسی
ان شیر
به تو نگاه میکند
تو به ان
یادت میاید
بار نخستی که ان را نوشیدی
مانند بوسه اول
یه نگاه اول
اولین نامه
یا اولین دوستت دارم
و تو به ان نگاه میکنی
تو فقط وارد پروسه ایی شده بودی که تهش معلوم بود فقط من انقدر احمق و مست تو بودم که ان را ندیدم
هر روز که میگذشت از شیر خار دارت بیشتر می‌نوشیدم

و تو ماندی و اخر مسیرت که لب پرتگاهی بود

اخرین لیوان شیر را هم مینوشی
نه به خاطر کاستن دردانت
بلکه تو درد هارا پذیرفتی و میدانی لایقشانی
بلکه ان شیر را سر میکشی
به حرمت تمام شیر هایی که تا الان سر کشیده بودی
نه از دردت میکاهد نه چیزی قرین حال میشود

و خود را در حال سقوط میبینی
سقوطی که حس نمیکنی در حال افتادنی
بلکه تنها حس میکنی در خوابی هستی
سپس خود را در چاله ایی پیدا میکنی که میلیارد ها عاشق گردن بریده در ان در دریایی از نوشتگانی که به خون گردن خود اغشته اند خوابیده ان

تو وارد حیات پشتی جهنم عاشقان شدی

و
تو بودی
همان کسی که به تمام وعده هایت عمل کردی این فقط من احمق بود که نتوانست راهش را درست تشخیص دهد

و همانطور که گفتم انسان ذاتا شیطان صفت است
دیدگاه ها (۰)

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

ما به فردی سوار بر یک قطاری از جنس زندگانی بر روی ریل اهنی د...

۱۴۰۴/۱۲/۲۴شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط