تو...

تو...
غافلگیری ِ رگبار بودی...
و من...
مردی که...
چتر به همراه نداشت...
دیدگاه ها (۱)

بوسه ات راباید با قهوه ام به هَم بزنم... بیدار شو!من بدون دو...

مردی که هرگز دوست نداشت این مسئولیت جدید را قبول کند

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

در فراق رهبر شهیدای سرو! سایه سار تو را هیچ کس نداشتآرامش و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط