همون موقع که دکو گفت ممنونم کاچان کاچان از حاش بلند شد و

همون موقع که دکو گفت ممنونم کاچان کاچان از حاش بلند شد و ی بوسه ی نرم روی لب های دکو زد دکو گفت این بابت چی بود کاچان گفت : این به خاطر اینکه همیشه پشتم در اومده حتی موقعی که من باهات بد رفتاری میکرد خلاصه اینا گذش و گذشت تا چند هفته بعد دکو و کاچان باهم رفتن پیش ریوا ریوا ی سری آرمایشتات از دکو گرفت تا ببینه داخل اتاق رفتنشون 🫣 اوکی بوده یا نه ریوا با خوشحال گفت بله شما بچه دارشدید تبریک میگم همون موقع اشک توی چشمای کاچان جمع شد و بی اختیار دکو رو بغل کرد و گفت ممنونم ازت دکو حالا میتونیم با عشق بچمونو بزرگ کنیم دکو گفت : آره باهم پچمونو با عشق بزرگ میکنیم چند ماه بعد بچه ی دکو و کاچان حدودا ۸ ماهش شده بود ولی کاچان هنوز با برق داخل چشماش به دکو نگاه میکرد انگار همون روزیه که کاچان بهش اعتراف کرد دکو با شکمشه غلمبش روی کاناپه نشسته بود و تلوزیون نگاه میکرد و ی دستش هم روی شکمش بود چند دقیقه گذشت کاچان گفت : فرشته کوچولو نمی‌خوای بریم بخوابی دکو گفت : امم کاچان راستش احساس میکنم خیلی شکمم بزرگ شده نمیتونم راه برم کاچان گفت : چه بهتر حالا عشق زندگیمو خودم بغل میکنم کاچان به سمت دکو رفت دوستش رو زیر دکو کرد و بغلش کرد همون موقع که دکو بغل کاچان بود خوابش برد وقتی کاچان دکو رو گذاشت روی تخت لباسشو در اورد و پیشش خوابید



همچنان نمی‌دونم پارت چندمه 🫥
دیدگاه ها (۷)

ی نفر : اصلا داخل انیمه ی دیمن اسلیر کارکترای هول نداریممن :...

من ی چیز دیگه هم هنوز نمی‌فهمم اونایی که موهاشون مثل باچیرا ...

عشق انفجاری ( پارت دو )

انفجار عشقی ( پارت ششم )

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط