جنون مافیا

جنون مافیا
☆part7S1☆
ظرفو با احتیاط دستم گرفتم
بوی س..یگار پیچیده بود..
به چند میزی پذیرایی کردم
یسریا ادمای پیر و باکلاسی بودن که ادما با چشاشون میخوردن و یسریا زنا و حتی دخترایی بودن که جفت دستی بدنشونو داده بودن به این سگا

تقریبا بعد از تابیدن برای بار پنجم فقط دوتا نوشیدنی دیگه مونده بود
دوباره یکی از اون مردایی که میتونستم تو یه دیقه بگم تن به هر جرمی میداد دست تکون داد تا براشون ببرم
آه لعنتی
سن بابامو داشت ولی با اون چشای ورقلمبیدش داشت راستی راستی از نوک انگشتام تا نوک سرمو میخورد
حاام داشت بد میشد از همه از اینجا از خودم
حالت تهوع داشتم
وقتی نوشیدنیو برداشت دستش به دستم برخورد کرد که جرقه ای بود که سکته کنم
منو کشید نزدیک تر و اونجا بود که میخواستم بمیرم
...: خدمتکارای کمی پیدان میشن به این خشگلی...نظرت چیه خشگ...


ویو کوک
یه پیراهن مشکی پوشیدن و گذاشتمش داخل شلوار مشکیم
پیراهنمو استیناشو یکم تا کردم که تتوهام به خوبی ظاهر شدن
عطر زدم و از اتاق خارج شدم
تقریبا پله های اخر بودم که جیمین برام دست تکون داد و خواستم برم سمتشون که صدای تقلای یکی به گوشم خورد برگشتم و دیدم اره خود سگشه
رفتم اونجا
....: نظرت چیه خشگله
سوا: لطفا ولم کنید من برای کار اینجام نه گیز دیگه ای
...: خب اینم یه کاره
سوا: ولم کن
...: بیخیا..
کوک: هی تو هنو ادم نشدی...عمرا بذارم این مراسمو دیگه خراب کنی

سوا:وقتی دیدم اون ظاهر شد نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت
با نیم نگاهی به من دست مرد مزاحمو کشید و بعد با حرفای تیز و قندیل بستش مثل یه شیر گرسنه بهش حمله کرد ولی کاملا با صدای اروم و مصمم
واقعا توی اون لباس جذاب بود.. عین یخ تراشیده که دست بهش بزنی زخمی میشی
توی شوک بودم حالم خوب نبود
چند قدم برداشتم تا برسم اشپزخونه که سرم گیج رفت و سوجین دستمو گرفتم
سوجین: دختر خوبی؟
سوا: اره اره خوبم (نشستم روی صندلی و یه لیوان اب خوردم و سوجین دوباره برای پذیرایی رفت)

جیمین: چخبر بود اونجا رفیق
کوک: هیچی اون میونگ عوضی دوباره داشت مراسممونو به گه میکشید
جیمین: و تو رفتی قهرمان دختره شدی یا مراسم؟
کوک: خفه خون بگیر... دختر به کتفم
تهیونگ: راس میگه
جیمین: جناب کیم چشون هست امروز
تهیونگ: حرف حق زد تایید کردم
جیمین: ولی یسریا دارن شمارو میخورن از اون اول (اشاره کرد به سوجین که البته پشتش به اینا بود)
تهیونگ: همه منو میخورن..چیه حسودیت شد؟
جیمین: اخه تو کی هستی من...
جونگکوک: هردوتون ساکت شید
جین زنگ میزنه
دیدگاه ها (۸)

جنون مافیا ☆part8S1☆جین: نمیتونم پیداتون کنم. جونگکوک: خب پس...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part6S1☆میخواستم چیزی بگم که کسی مانعم شد و حرف ...

جنون مافیا☆part5S1☆کوک: اما من بهتون گفته بودم مراقب باشین ا...

جنون مافیا ☆part2S1☆ویو سوا ساعت تقریبا ۱٠:٠٠ شب بود و دو سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط