𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:65
زمانی که خواست روی فایل کلیک کند تلفنش زنگ خورد.. همان مرد بود..
نباید جواب میداد ولی طاقت نیاورد و جواب تماس را داد.
صدای مرد از پشت تلفن میلرزید.

+ س.. سنجاقک... حالم خوب نیست...

-چیشده؟ چرا صدات میلرزه؟ گریه کردی؟

+ گفتم که حالم خوب نیست.. لطفا.. بیا پیشم.. اگر برات مهمم بیا...

همین جمله کافی بود که جونگکوک لپتاب را ببندد و از روی تخت بلند شود.

-دارم میام، بیب... پنج دقیقه دیگه اونجا ام..

تماس قطع شد و جئون کتش را برداشت و از اتاق بیرون رفت.

وقتی در اتاق را باز کرد با آنا رو به رو شد.. دختر بازوی او را گرفت.

~هی.. با این عجله کجا میری؟

جئون بازو اش را از دست دختر بیرون کشید.

-دخالت نکن، به هیونگ بگو شب بر نمیگردم

و به راهش ادامه داد

~میری پیش اون عوضی؟!

روی پله ها پسر خشکش زد.. دوباره یاد حرف هایی افتاد که آنا جیمین زدند..
با صدای سردی لب زد.

-گفتم دخالت نکن

و به راهش ادامه داد، یونگی را دید که از پله ها بالا می آمد و بی توجه به او از کنارش رد شد.

•هی، جونگک-
ولی پسر سوییچ را برداشت و از عمارت بیرون رفت.

بهترین فرصت برای برداشتن آن فلش بود پس یه سمت بالا رفت و آنا را دید که وارد اتاق میشد.

•هی، مو خرمایی

دختر با صدای او سرش را برگرداند و از اتاق بیرون آمد.

~بله؟

•درست نیست که بدون اجازه وارد اتاق کسی بشی.. برو تو اتاق خودت

~اما اینجا اتاق دوست پسرمه و فکر نمیکنم اشتباه باشه برم داخلش

•و اینجا هم خونه منه... زیاد حرف نزن و برو تو اتاقت

دختر با کلافگی چشمانش را چرخاند و سمت اتاق خودش رفت.
یونگی داخل اتاق را نگاهی انداخت و لپتاب را روی تخت دید.
وارد اتاق شد و فلش وصل شده به لپتاب را دید، سریع آن را برداشت و بهش نگاه کرد..

•خودشه.. آه.. آخه اینو چجوری پیدا کردی، پسر..

^چی رو؟ چی تو دستته، هیونگ؟
___________________________________________
شرایط پارت بعد:
لایک: ۶۳
کامنت: ۱۳٠ «استیکر قبول نیست ها»
بازنشر: ۲۸
دیدگاه ها (۲۰۰)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

P²سه دختر هنوز جلوی خانه‌ی چه‌یون ایستاده بودند.یورا با ترس ...

زندگی پر بحث سه دوست(معمولا نیمه خون آشام) پارت 18

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

🖤 پارت ۱۷ | «پاکت سیاه»نیمه‌شب بود.عمارت کاملاً ساکت بود.لان...

🦢 پارت یازدهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد، لیانا با عجله از ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 17جین سریع از اتاق بیرون رفتجین:چطور ...

شرط نرسید ولی گذاشتمℙ𝕒𝕣𝕥 2 | دنیای انیمه«سئورا»نور خورشید مس...

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!چند روزی بود که تام ریدل ...

Part37+باشه بابایی من رفتم پ:خدافظنیلا از اتاق کاره باباش خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط