『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟖
*میا تو منو دوست داری...
...
میا سر جاش وایساد یهو گفت::
_نه چرا باید دوست داشته باشم
جیمین شوکه شد
میا به راهش ادامه داد...
...
*خدایی این چشه
.
اونا رسیدن خونه..
_سوفیا ما اومدیمممم
سوفیا::خوش اومدینن موچی خریدین
*خودم خریدم خانم قهره
سوفیا::چی چرا
_ایشش...
...
میا به جیمین چپ نگاه کرد و رفت و توی اتاق درو قفل کرد...
..
سوفیا::چی شد یهو از سر و کولت بالا میرفت که
*به یونگی حسودیش شده
سوفیا::چی واقعا
*اهوم
.....
ویو میا....
_هوفف چرا بهم دروغ میگه اه
دوباره شیرتوت فرنگی میخوام ...
دینگ دینگ( صدای اسمس )
_هوففف چقد پیام میدن..
...
میا گوشی رو باز کرد و رفت توی گروه ببینه چه خبره که همه داشتن میا رو صدا میزدن
...
+میاااااا قهر نکننننن
:/به خاطر من با جیمین قهر کردی
=با جیمین قهر نکن جیمین گناه داره میا
*بچه ها ولش کنید
¢میا به خاطر من ببخشش
+بیا خودم برات موچی میخرم
*جونگکوک
+اه خوب میا منو دوست داره نه تورو
*دهنتو میبندی یا خودم بیام ببندش
+لعنتی
^میا میخوای توی ترکیه هم اینجوری با جیمین قهر باشی
*اره مثل اینکه
~جیمین توهم به چپت نیست برو دلداریش بده بچه
*خب من چی بهش بگم رفتیم موچی بخریم خودش یه شیرتوت فرنگی برداشت و خودشم حساب کرد
+تو چیکار کردی
*منم اون یه بسته موچی که میخواست و براش خریدم ولی نمیاد از اتاق بیرون
_واقعا برای من خریدی
^عه حلال زاده اومد
*اره برای تو خریدم
+ایشش
:/جونگکوک بس کن توام برو با تهیونگ
_خدایی همتون گِین
=من نیستم 😂
کسی نیست من تکم
¢جیهوپ خاک تو سرت
*این باز شروع کرد
_خب راست میگم همین الان یونگی به کوک گفت برو با تهیونگ
+اره اصا من گِیم
^جونگکوک 🙄
+چیه
^خفه شو
_بیا خودشون تایید کردن با همن
^چی نه به قران
~تهکوک که عادیه 😂
*جین ببند دهنتو تورو خدا بچه اینجاس
_الان بچه منظورت من بودم 🥺
*نه نه نه نه ببخشید
^جیمین دوباره، اصلا بلند نیستی چطوری با یه دختر رفتار کنی
*مگه من مث توهم کات کنم همون دقیقه یه دوست دختر بگیرم
:/عامم
¢قضیه داره دارک میشه به نظرم ادامه ندیم
+وایسا ببینم تهیونگ تو چند تا دوست دختر داریی
^یدونه داشتم به خدا کوک
*داره مث سگ دروغ میگه چهار تاشو خودم دیدم
~تهیونگ چهار تا
:/چهارتاشو جیمین دیده 😂
=یا خدای بنگتن
_بنگتن چیه دیگه
=بنگتن اسم گروهمونه
_مگه اسمتون همین کوصخولان اعظم نیست
*نه بچه اینو دوتا کوصخول انتخواب کردن
_اصا پشمام 🙄
*تو نمیخوای بیای بیرون
_نه
*سوفیا میگه پاشو بیا
_نمیخوام
^بچه ها
=دیگه چی شده
^بابام زنگ زد
¢چی
^گفت اون ....
.....
ادامه دارد
عامم ببخشید دیر به دیر پارت میدم اصلا روح و روان خوبی ندارم ولی سعی میکنم باهاش کنار بیام و ممنون میشم بیشتر حمایت کنید تا بیشتر جون بگیرم 🎀
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟐𝟖
*میا تو منو دوست داری...
...
میا سر جاش وایساد یهو گفت::
_نه چرا باید دوست داشته باشم
جیمین شوکه شد
میا به راهش ادامه داد...
...
*خدایی این چشه
.
اونا رسیدن خونه..
_سوفیا ما اومدیمممم
سوفیا::خوش اومدینن موچی خریدین
*خودم خریدم خانم قهره
سوفیا::چی چرا
_ایشش...
...
میا به جیمین چپ نگاه کرد و رفت و توی اتاق درو قفل کرد...
..
سوفیا::چی شد یهو از سر و کولت بالا میرفت که
*به یونگی حسودیش شده
سوفیا::چی واقعا
*اهوم
.....
ویو میا....
_هوفف چرا بهم دروغ میگه اه
دوباره شیرتوت فرنگی میخوام ...
دینگ دینگ( صدای اسمس )
_هوففف چقد پیام میدن..
...
میا گوشی رو باز کرد و رفت توی گروه ببینه چه خبره که همه داشتن میا رو صدا میزدن
...
+میاااااا قهر نکننننن
:/به خاطر من با جیمین قهر کردی
=با جیمین قهر نکن جیمین گناه داره میا
*بچه ها ولش کنید
¢میا به خاطر من ببخشش
+بیا خودم برات موچی میخرم
*جونگکوک
+اه خوب میا منو دوست داره نه تورو
*دهنتو میبندی یا خودم بیام ببندش
+لعنتی
^میا میخوای توی ترکیه هم اینجوری با جیمین قهر باشی
*اره مثل اینکه
~جیمین توهم به چپت نیست برو دلداریش بده بچه
*خب من چی بهش بگم رفتیم موچی بخریم خودش یه شیرتوت فرنگی برداشت و خودشم حساب کرد
+تو چیکار کردی
*منم اون یه بسته موچی که میخواست و براش خریدم ولی نمیاد از اتاق بیرون
_واقعا برای من خریدی
^عه حلال زاده اومد
*اره برای تو خریدم
+ایشش
:/جونگکوک بس کن توام برو با تهیونگ
_خدایی همتون گِین
=من نیستم 😂
کسی نیست من تکم
¢جیهوپ خاک تو سرت
*این باز شروع کرد
_خب راست میگم همین الان یونگی به کوک گفت برو با تهیونگ
+اره اصا من گِیم
^جونگکوک 🙄
+چیه
^خفه شو
_بیا خودشون تایید کردن با همن
^چی نه به قران
~تهکوک که عادیه 😂
*جین ببند دهنتو تورو خدا بچه اینجاس
_الان بچه منظورت من بودم 🥺
*نه نه نه نه ببخشید
^جیمین دوباره، اصلا بلند نیستی چطوری با یه دختر رفتار کنی
*مگه من مث توهم کات کنم همون دقیقه یه دوست دختر بگیرم
:/عامم
¢قضیه داره دارک میشه به نظرم ادامه ندیم
+وایسا ببینم تهیونگ تو چند تا دوست دختر داریی
^یدونه داشتم به خدا کوک
*داره مث سگ دروغ میگه چهار تاشو خودم دیدم
~تهیونگ چهار تا
:/چهارتاشو جیمین دیده 😂
=یا خدای بنگتن
_بنگتن چیه دیگه
=بنگتن اسم گروهمونه
_مگه اسمتون همین کوصخولان اعظم نیست
*نه بچه اینو دوتا کوصخول انتخواب کردن
_اصا پشمام 🙄
*تو نمیخوای بیای بیرون
_نه
*سوفیا میگه پاشو بیا
_نمیخوام
^بچه ها
=دیگه چی شده
^بابام زنگ زد
¢چی
^گفت اون ....
.....
ادامه دارد
عامم ببخشید دیر به دیر پارت میدم اصلا روح و روان خوبی ندارم ولی سعی میکنم باهاش کنار بیام و ممنون میشم بیشتر حمایت کنید تا بیشتر جون بگیرم 🎀
- ۲۴۱
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط