باز جمعه....

باز جمعه....
جمعه ای که شاید می آمدی مهدی جان!!!
جمعه ای با طفل شیرخواره حسین!!!
زینب ''صبر'' تو
و
''خنده های'' طفل شیرخواره به شماره افتادند...
رباب؛
عطش؛
آب؛
حنجر علی اصغر؛
رباب جگرم را آتش زدی؛آن زمان که گفتی:
''کمی آب خورده ام؛
در سینه شیر آمده؛
پس کو شیر خواره ام'' ...!!!

وحید ناصری
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

یک صحنه دیده ام که دگر نیست چاره امآتش زده به این جگر پاره پ...

شب هفتمیک صحنه دیده ام که دگر نیست چاره امآتش زده به این جگر...

اگه دلتون سوخت التماس دعای فرج این الطالب بدم المقتول بکربلا...

بود اندر خیمه گه قحطی آباصغر بی شیر رو دست ربابگشنه بود و تش...

حاجت داری بگو یا علی اصغر،🌹شراره های غم را بر سینه پنهان گرف...

(شب هفتم: یا علی اصغر حسین علیهما السلام)دو جرعه آب ندیدی رب...

موکب است و دلخوشی

حسین: (روز هفتم: یا علی اصغر حسین علیهما السلام)دو جرعه آب ن...

باز این چه شورش است مگر محشر آمدهخورشید سر برهنه به صحرا در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط