بهشت و

بهشت و
سیب و گندم
هیچ
دل من رفت
ز دست
من"آدم" این
قصه شدم
"حوا"
تو حواست هست؟؟؟
......
دیدگاه ها (۳)

تو بگو نوستالوژیکمن امّا می‌دانم ستون نمک شده‌امآنقدر که برگ...

پرواز کرد عاقبت ، ماهی که شوری دریا برای نمک گیر کردنش کافی ...

بــه جــرمـ وســوسـه...چــه طعنـــه هــا کـــه نشنیــدی حـــ...

زندگی ‌پانتومیم استحرف دلت را به زبان بیاوری باختی،،،

قصه از درخت سیب آغاز شد،از دشتهای سرسبز جو و گندمما غریب بود...

واژہ بهانه بودبا بند بند وجودم نوشتمتخواندی ورق زدیحواست به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط