پارت ۳ ( آسانسور عشق )

پارت ۳ ( آسانسور عشق )

تا رسیدم تهیونگ دم در منتظرم بود

ــ ات‌ اومدی ؟

ــ نه نیومدم پ کیه جلوت وایساده ؟

ــ باشه بابا بدو بریم رییس انگار کارمون داره

ــ باشه بریم

ویو ۱۰ دقیقه دیگه :

ــ فهمیدیدددد ؟

ــ بله ( همه )

از اتاق مدیر خارج شدیم

ــ تهیونگگگگگ اومدن از شهرداری چه گـ••••و هـ•••ـی بودددددد

ــ منم نمی دونم 🫡🤦🏻‍♂️

ــ اوففففففففففففففف

ــ باشه دیگه من موکلم اومد رفتم خدافظ

ــ بایییی ( خسته )

ویو چند ساعت دیگه :

وسایلم و جمع کردن بودم که برم که ته اومد

ــ بیا برسونمت خونه

ــ نمی خوامم مرسی خودم میرم

ــ میرسونمت تا با هم قهوه بخوریم ☕☕

ـــ اههههه دس‌ گذاشتی رو نقطه ضعفم پس بریمممممم


رسیدیم خونه و خب تبق معمول

ــ چطوری میخوری ؟

ــ تلخ

ــ تهیونگ

ــ بله

ــ چند وقته تو خودتی !!

-- هیچی نیست بدو زود قهوه رو آماده کن بخوریم بعد برو آما ه شو بریم رستوران ی لحظه من ی زنگ بزنم

ــ اوکی پس من رفتم

...... ادامه داردد ..؟..

من برگشتم بچه ها اومدم ۲۵۶ تا اتفاق افتاده بود ماشاالله زیاد شدیم ..

بمونین برامممم 😘😘🍒🍒🍒😘😘😘😘😘🌙🌙🌙😘😘😘😘😘🍒🍒🍒😘😘
دیدگاه ها (۱)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت. 33

وقتی بهت خیانت کرد

فیک تهیونگ

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

پارت ده یونگی: لونا عزیزم این کیهکه همون لحظه یونا اومد یونا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط