ای دست نیافتنی ترینم

ای دست نیافتنی ترینم!
چند وقتیست که دیگر برایت نمینویسم.
آنقدر نوشتم و گریستم، نوشتم و گریستم و نوشتم و گریستم که دیگر سویی برای چشمانم باقی نمانده است و تو باز هم نیامدی که بخوانی..
دیگر برایت نمینویسم چون هراس دارم از اینکه بیایی و بخوانی و بخواهی که باز گردی چون به نبودنت عادت کرده‌ام..
نمیخواهم برگردی چون میدانم اگر برگردی از سر ترحم است و من هم از ترحم متنفر!
میخواستم از روی عشق کنارم بمانی و تو رفتی و نماندی؛ نخواستی که بمانی.
و من دیگر نمیخواهم که برگردی.

_برای آن آدم خاکستری که حال دیگر محو شده است.


«من نوشت»

«ر.کاف»
https://wisgoon.com/pin/44621503/
دیدگاه ها (۱۰)

داشتم همراه با غذا خوردن آخرین نوشته‌ام را که درباره دیگر بر...

آنان جمع‌شان جمع بود و به تنها کسی که نیاز نداشتند او بود..و...

بابام ناخدا و عاشق دریا بود.بچه که بودم هروقت می‌رفت دریا من...

درحالی که داشت دست اونو باند پیچی میکرد ادامه داد:+ این چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط