و هیچوقت نمیخوام که بری .
و هیچوقت نمیخوام که بری .
آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب مخ بزنی
کوک :کجاشو دیدی پرنسس کوچولو
آت :بیا بریم پیش هانا
کوک :به هانا میگی
آت: اگه با همهی جزئیات نگم دیگه باهم نمیتونیم باشیم عشقم
کوک :چرا آت یعنی منو دوست نداری
آت :چرا عشقم دوست دارم اگه نگم خودش بفهمه دیگه زنده نیستم
کوک :اها از اون جهت
بریم
هانا :خب آن منم لباسم رو عوض کردم
آت :داداش منو هانا میخوابم بریم کافه. باهم نمیتونم بیام با ها ت
هانا :کی چی
آت :میخوام برات تعریف کنم «اروم میگه »
هانا نه دوباره
آت، :داداش خدافظ کوکی خدافظ
کوک : خدافظ کوچولو
پرش زمانی تو کافه
هانا :آت بگو چی شده تا اینجا منو کشیدی
آت :خب تغییر نکردم
هانا :دستبندت جدیده کی گرفته وایستا حدس بزن جونگ کوک
آت :درست حدس زدی کل ماجرا رو میگه
هانا :عررر خوشبحالت کی یکی شبیه کوک گیرمن میاد «نگران نباش ها تا جان یکی کراش گیرت میاد »
هانا:راستی قراره باهم تنها باشیددد
آت «نه داداشششششش به این چیز ها فک. نکن تنها باشیم اتفاقی نمیفته
آت :کوکی چجوری میتونی آنقدر خوب مخ بزنی
کوک :کجاشو دیدی پرنسس کوچولو
آت :بیا بریم پیش هانا
کوک :به هانا میگی
آت: اگه با همهی جزئیات نگم دیگه باهم نمیتونیم باشیم عشقم
کوک :چرا آت یعنی منو دوست نداری
آت :چرا عشقم دوست دارم اگه نگم خودش بفهمه دیگه زنده نیستم
کوک :اها از اون جهت
بریم
هانا :خب آن منم لباسم رو عوض کردم
آت :داداش منو هانا میخوابم بریم کافه. باهم نمیتونم بیام با ها ت
هانا :کی چی
آت :میخوام برات تعریف کنم «اروم میگه »
هانا نه دوباره
آت، :داداش خدافظ کوکی خدافظ
کوک : خدافظ کوچولو
پرش زمانی تو کافه
هانا :آت بگو چی شده تا اینجا منو کشیدی
آت :خب تغییر نکردم
هانا :دستبندت جدیده کی گرفته وایستا حدس بزن جونگ کوک
آت :درست حدس زدی کل ماجرا رو میگه
هانا :عررر خوشبحالت کی یکی شبیه کوک گیرمن میاد «نگران نباش ها تا جان یکی کراش گیرت میاد »
هانا:راستی قراره باهم تنها باشیددد
آت «نه داداشششششش به این چیز ها فک. نکن تنها باشیم اتفاقی نمیفته
- ۴۸۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط