چنان غریبه نشستی, که مانده ام چه بگویم

چنان غریبه نشستی, که مانده ام چه بگویم
دوباره دست من است و گره که خورده به مویم
به گوش من نرسیده در این فضای حیا, جز
صدای آب دهانم که میرود به گلویم
نمیرسد به گمانم ،اگرچه در فورانم
به گوش اهل زمانه , گدازه های زبانم!

نه همدمی که بگویم ،نگفته های دلم را
نه عابری که بپرسد چرا چنین نگرانم ؟!
مرا ندیده گرفتی, تورا ندیده بگیرم ؟!
تورفته ای و من اینجا کنار عکس تو گیرم

برای بودن باهم, نمانده چاره جز اینکه
دعا کنی که بیایم ; دعا کنم که بمیرم !
تمام زندگیم را , گرفته رنگ روبانت
دوباره پیر تر از تو , کنار عکس جوانت

حدیث حسرت عمرم, نگفته ترجمه شد با
صدای هق هق شیشه, زمان لمس لبانت
چه اشتیاق عجیبی به حل مسئله دارم
حساب اینکه چه میزان من از تو فاصله دارم!

دوباره نیمه شب است و صدای ناله ی شعرم
به قول اهل محله , چقدر حوصله دارم !
دیدگاه ها (۴)

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش!شبیه من که نشد خط بزن دوباره ...

کاش می‌دانستی چقدر راه رفتنت را دوست دارم!آنقدر که جایی دور ...

از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت... از بس دویدم و نرسیدم دلم...

عشق را تن پوش جانم می کنی...چتری از گل سایبانم می کنی...ای ص...

LESSON

#سناریو_درخواستی وقتی تو رو موقع گیتار زدن می‌بینهنامجون: بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط