به یادت به کافه قدیمی سری زدم

به یادت به کافه قدیمی سری زدم
گوشه کافه
همان جای همیشگی ات
از فرط دلتنگی
مدام جیغ می کشید.
دیدگاه ها (۷)

رفت عمرم در سر سودای دلوز غم دل نیستم پروای دلدل به قصد جان ...

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست...

دلم هوای غزل کرده استهوای زمزمه در یک اتاق دربستهکه رمز هیچ ...

او‌‌ رفته بود؛و‌من به این باور رسیده بودم که قوانین این کشور...

وقتی دوستید شروع پارت ۲ : قلبم می خواست از داخل بدنم بیاد بی...

‌ ياد تو كه مي افتم دست دلم را می گيرم می رويم پای قرارهای ن...

با اینکه پارت یکشدو لایک نکردین گذاشتمش براتونوقتی دوستید شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط