امروز آنقدر سر دفترم فریاد زدم

امروز آنقدر سر دفترم فریاد زدم
تا خطهایش خم شدند
نرم شدند
اشک شدند
قطره قطره شعر شدند
چکیدند بر سر مزارت
به چه قیمتی
به خاطر یک مشت خاطره ی متوهم
ریش ریش کردم دل نازک دفترم را
حالا باز هم برو
آنقدر که تمام دفترهای جهان
آخر قلم به دست
به دنبالم
به خط شوند!!!!!!
دیدگاه ها (۴)

من عادت کرده امشعرهایم رابا لهجه ی مردی بنویسمکه زبانِ مادری...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

بوسیدمش وقت اذانیارب ببخشایم ولیآمد زمسجد حُکم اینحَیٍ عَلی ...

گم شده امجایی میان تو و منانتهای انتظار و ایمانگم شده امدرست...

همکلاسی جدید من P6 وقتی تنبیه کردن افریته خانم تموم شد رفتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط