وقتی حسودی میکنیp

★وقتی حسودی میکنی...★p²
- پس همین؟باشه آقای کیم..."
دستمو گرفت و منو کشید توی بغل خودش:"می‌دونی که چقدر دوست دارم...درسته؟"
نفس هاشو روی پوستم حس میکردم! بوی الکل اذیتم میکرد... دستشو پس زدم ، فاصله گرفتم و گفتم:"تهیونگ امشب به کارای اداریت رسیدگی کن!"
رفتم سمت در ورودی ، احساس میکردم نفسم گرفته...
به اکسیژن نیاز داشتم ، از اینکه با تهیونگ لج کنم اصلا خوشم نمیومد و همین باعث میشد نفس کشیدن برام سخت باشه اما اون باعث شده بود به یک خودشیرین حسودی کنم!
وایسا ببینم... من الان به یومی حسودی کردم؟ واقعا مسخرست! دوست داشتم اون دخترو خفه کنم...
صدا خنده ی آدما از سمت راستم میومد ، هنوز داشتم نفس عمیق می‌کشیدم که بهتر بشم...
صدا شوگا اومد:"ببینم حالت خوبه؟"
برگشتم و نگاهش کردم و گفتم :" آره البته که خوبم...(مکث)نه...نه اصلا خوب نیستم! احساس میکنم یومی از من مهم تره! فکرشو بکن..."
شوگا با خنده گفت:"وای دختر بس کن...خودتو با یومی مقایسه نکن! شما ها با هم خیلی فرق دارید... تو خیلی بهتر از اونی! ما که میدونیم تهیونگ چقدر عاشقته برای تهیونگ تو اصلا با اون قابل مقایسه نیستی!"
بهش نگاه کردم و تشکر کردم و دوباره...دوباره وارد محوطه‌ی خفه کننده‌ی اونجا شدم! و باز هم؛ تهیونگ در حال صحبت با یومی بود... میخواستم با توجه به حرف های شوگا لج کردن رو بزارم کنار اما تهیونگ باعث شد دوباره بخوام به فکر تلافی بیوفتم... تهیونگ تا منو دید ،اومد پیشم! احساس میکردم امشب داره زیاده روی می‌کنه... بهم گفت:"خانم دوست داشتنی من خبر نداره تمام زندگی منه!" آروم دم گوشش گفتم:"دیگه ویسکی نخور... بوی الکل میدی!" دستشو برد بالا و گفت :" هر چی شما بگید..." یک صدای آشنا گفت:" سلام به خانواده ی کیم! چطورید بچه ها؟" برگشتم و دیدم جاناتانه...جاناتان یکی از دوستای مشترک من و تهیونگ بود ؛ پریدم بغلش با ذوق گفتم :"سلاممممم جاناتانننننن واییییی چقدر دلم برات تنگ شده بوددددد جدیدا چرا نمیومدی پیشمونننننن؟؟؟؟؟؟" نگاه های تهیونگ رو روی خودم حس میکردم اما اهمیت نمیدادم... جاناتان که از شدت ذوق من تعجب کرده بود گفت :" منم دلم برات تنگ شده بود هانا جان ، راستش به خاطر سفر های آمریکام نتونستم این چند وقت بهتون سر بزنم..." تهیونگ اومد صحبت کنه که گفتم:" پس حتما بیا خونمون کلی باهات حرف دارممممم عام ، راستی بیا بریم اونور سالن اونجا بهتره!" جاناتان با سر تایید کرد و قبول کرد بریم سالن کناری . تهیونگ بد جوری حسودی کرده بود اما هنوز کار من تموم نشده بود!


امیدوارم که دوستش داشته باشید* منتظر پارت بعد باشید...
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم★
- آگاتا★
دیدگاه ها (۰)

★وقتی حسودی میکنی...★p¹- "حاضری‌خانم‌کیم؟"در حالی که عطر میز...

مهم...

part 16مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط