لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي دوستت نامه اي بن
لب دريانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.براي دوستت نامه اي بنويس,گفتم قلم ندارم,گفت از پرم بگيرگفتم جوهرندارم ,گفت از خونم بگير گفتم ورق ندارم گفت روي سينه ام بنويس,با تمام وجودم نوشتم :خرابتم رفيق
- ۵۰۱
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط