می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را ... محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را ...
دیدگاه ها (۱)

میخوانمت... به طعم بوسه های باران بر حریر آبی عشق و نقش میزن...

آغوش تو که باشد خواب دیگر بهانه ایی برای خستگی نیست..... و ت...

چه کیفی داردکسی باشدکه وقتی نام کوچکت رااز ته دل صدا می زندل...

نفسم تنگ شده,باز هوا میخواهمبه چه رویی بنویسم که تو را میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط