ددی جئون

ددی جئون

جونگکوک: خب تخت دونفره وتو برو اون ورتر بخواب هوم؟


ات: باش رفتم روی تخت روبه جونگکوک کردم و گفتم..
ولی من بازم حس بدی دارم


جونگکوک: ترسیدی«خنده بیحال»

ات: خیلی منحرفی از چی بترسم خب

جونگکوک: ازاینکه ی هو به سرم بزنه و بخوام بک........

ات: نزاشتم ادامه بده پریدم وسط حرفش جونگکوک بسه خیلی بی ادبی عه


جونگکوک: باشع بابا

ات: خب دیگه بخواب

جونگکوک: اوم

ات: شمام رو روی هم گذاشتم کم کم داشتم خوابم میبرد که.......تخت تکون خورد اهمیت ندادم برای یک لحظه چشمامو باز کردم که دیدم چیییی جونگکوک بالشتش رو قشنگ گذاشته پیش بالشت من زبونم بند اومده بود فقط داشتم نگاش میکردم.....

جونگکوک: بیبی خجالت کشیدی امشب پیشم خوابیدی نمیتونم کاری نکنم که....:«منحرف های سر زمینم»

ات: اولن به من نگو بیبی
دومن خیلی منحرفی
سومن......... حرفم باقرار گرفتن لباش روی لبام قطع شد....

جونگکوک: اخیش اگه این کارو نمیکردم نمیتونستم بخوابم

ات: جونگکوک الان داری تح. ریکم میکنی لباسم تنت نیست بیامثل دوتا همکار بگیریم بخوابیم دیگه هم بهمدست نزن

جونگکوک: به حرفش گوش ندادم دستم رو دورکمرش حلقه کردم و کشوندمش پیش خودم گفتم: بیبی زیاد سخت نگیر همین امشبه

ات: فک نکنم اصلا تو سرما خورده باشی ها....
دستم بردار

جونگکوک:...
دیدگاه ها (۱)

ددی جئون جونگکوک: نمیخوامات: تو خودت دوست دختر داریجونگکوک: ...

ددی جئون ویو اتات: از خواب بلند شدم دیدم هنوز بغل جونگکوک بو...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

ددی جئون ات: داخل راه خوابم برد بعد از ۵مین رسیدم پیاده شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط