اسیر یونیفرم پوش من

اسیر یونیفرم پوش من
چندپارتی یونمین / پارت 3

《سکوت وحشتناکی توی اون اتاق حکم فرما بود . دوربین ثانیه به ثانیه لحظات طاقت فرسایی که رئیس پارک به همرار افرادش سپری میکردن رو ظبت میکرد .. صدای جیلینگ‌جیلینگ دستبند آهنی که دست مین رو به میز قفل کرد بود توی اون اتاق خاکستری اکو میشد.. و همه منتظر جواب بودن .. بازجویی همیشه خسته کننده بود مخصوصا وقتی طرف مقابلت از هیچی نمیترسه .. بلخره اون سکوت سخت شکست افراد بیرون از اتاق با صدای رئیس پارک کمی به خودشون لرزیدن و سعی کردن بی تفاوت نشون بدن . البته بجز مافیا مین که واقعا بی تفاوت بود》

جیمین : بقیه افرادت کجان ؟(با صدای بلند)
یونگی : هی جوجه پلیس . تو اصلا بدرد بازجویی نمیخوری
جیمین : این حرف هارو تمومش کن مین . تو فقط یه جواب میدی یه جمله یه کلمه !!! بقیه افرادت کجان ؟
یونگی : اگه بگم نمیدونم باور میکنی
جیمین : این حرفای مزخرف رو بس کن یه جواب درست بده (یقه یونگی رو میگیره)
یونگی : خب من نمیدونم .. اونا یه مشک انگل بیشتر نیستن که هرجایی دلشون بخواد پخش میشن . جای دقیقی ندارن 
جیمین : این برای سیستم مافیایی تو خطرناک نیست مین ؟
یونگی : نه نیست هرکسی که از قانون من پیروی نکنه رو میکشم .. و جوجه پلیس بنظرم یه نگاه به دفترچه قوانین بنداز . شاید زندت گذاشتم
جیمین : خیلی خب مافیای لوس . نمیخواد بگی . کارم که باهات تموم بشه تو خون خودت غرق میشی

《دستاش رو از روی میز بلند کرد . برگشت و به سمت در رفت و از اتاق خارج شد . بقیه کارکنا یونگی رو به همون سلولی که توش بود برگردوندن . و رئیس پارک هم برای بقیه کار هاش رفت توی دفتر خودش . که با همون قوطی قرص خونی که از مخفیگاه مین پیدا کرده بود رو به رو شد . بعد از خوندن نوشته های روی جلد قرص . دوباره اون رو روی میزش گذاشت》

جیمین : پس به بوی خون حساسی مافیا مین ؟
=قربان !
جیمین : محص رضای خدا چند بار بهت گفتم در بزن ؟
=ببخشید . ولی حال مین خوب نیست
جیمین : مافیا مین ؟ چه بلایی سرش اومده ؟
=خب...

《افرادش از دارو خونه برگشتن . جیمین قوطیه قرص جدید رو توی دستش گرفت و به سمت سلول یونگی رفت . همه با دیدن رئیس پارک ساکت شدن و فقط صدای سرفه های یونگی شنیده میشد . پشت میله ها قرار گرفت نگهبانا ها میخواستن بفهمن یونگی چش شده ولی اون با کسی حرف نمیزد حتی چیزی هم نمیگفت . که رئیس پارک متوجه خون روی زمین شد 》

جیمین : این خون چیمیگه ؟
÷دو تا زندانیا درگیر شدن . یکیشون خونریزی داشت
جیمین : بازش کن میخوام برم داخل
÷مطمئنین ؟
یونگی : من به کمک تو نیاز ندارم جوجه پلیس ..
جیمین : گفتم بازش کن ..
÷چشم قربان
دیدگاه ها (۱)

جیمین : گفتم بازش کن ..÷چشم قربان  《کیلید توی قفل چرخید و می...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۱ جونگ کوک : ولی دروغای سانی...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین / پارت۲جیمین : نه . نه ن...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین/پارت۱ =ببخشید قربان ..《ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط