یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخ
یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای کات کنی باهاشون ولی چون ریاکنشن جالب بود خیلی جدی رفتار میکنی اون دیگه جدی باورش میشه
نامجون
آروم کنارش نشستی و با نگاه سردی نگاه عاشقانه ش رو جواب دادی"کیم،نمیخوام آسمون ریسمون ببافم.باید جدا شیم دیگه بهت حسی ندارم"
"ها؟"
"تموم شدی واسم.باید تمومش کنیم"
"چرت و پرت نگو"
"دوست ندارم نامجون"
"تو عاشقمی."
"نیستم"
"خودت بهم گفتی.تو همین خونه بهم گفتی.نمیشه اول عاشق باشی و بعد دیگه نباشی.مگه اینکه از اول بهم دروغ گفته باشی"
"راست و دروغش پای خودت.من میخوام برم و میرم"
بلند شدی که از در بری بیرون که بین تو و در وایساد
"تو هیچ جا نمیری"
"چرا میرم"
"نمیتونی ولم کنی.تو دوسم داری.من عاشقتم و رابطه ما خوبه و باید احمق باشی که ول کنی بری"
"دوست داشتم نامی.دیگه ندارم"
"من کاری کردم؟از چیزی ناراحتی؟"
"نه"
"پس چکار کنم؟یه راهی جلو پای من بذار.اینجوری بین زمین و آسمون ولم نکن"
"راهی وجود نداره"
"من بدون تو نمیتونم ا.ت!اینم برات اهمیت نداره؟"
"من با تو نمیتونم.این برای تو اهمیت داره؟"
درو باز میکنه و با بغض و اشکهایی که تو چشمش جمع شده میگه"پس برو.برو و دیگه هیچوقت برنگرد!"
آروم کنارش وایسادی و سعی کردی نزدیک بشی"شوخی کردم نامجونا...فقط شوخی بود"
بی تعلل محکم بغلت کرد و شمرده شمرده و جدی با صدایی که حالا گریون بود گفت"دیگه هیچوقت اینجوری شوخی نکن!"
~
جین
بی احتیاطی هات همیشه عصبانیش میکرد.همش نگران بود اتفاقی برات نیوفته و تو همچنان بازیگوش و کلهشق بودی.بعد از دعوای مختصری که سر پایین پریدن از ماشین روشن باهم داشتین و اون به زور دوباره سوار ماشینت کرد چون قهر کرده بودی رو به پنجره گفتی "باید جدا بشیم"
محکم ترمز گرفت"چی؟"
"این رابطه داغونه.باید تمومش کنیم"
"ا.ت من معذرت میخوام که سرت داد زدم من فقط نگرانتم"
"نمیبخشم.تو همش سرم داد میزنی.من معشوق میخوام نه آقا بالاسر"
"یعنی من فقط آقابالاسرتم؟"
"آره!"
"چیکار کنم آشتی کنی؟"
"ازم معذرت خواهی کن و با یه دور دور حسابی از دلم دربیار"
"به روی چشم پرنسس"
نامجون
آروم کنارش نشستی و با نگاه سردی نگاه عاشقانه ش رو جواب دادی"کیم،نمیخوام آسمون ریسمون ببافم.باید جدا شیم دیگه بهت حسی ندارم"
"ها؟"
"تموم شدی واسم.باید تمومش کنیم"
"چرت و پرت نگو"
"دوست ندارم نامجون"
"تو عاشقمی."
"نیستم"
"خودت بهم گفتی.تو همین خونه بهم گفتی.نمیشه اول عاشق باشی و بعد دیگه نباشی.مگه اینکه از اول بهم دروغ گفته باشی"
"راست و دروغش پای خودت.من میخوام برم و میرم"
بلند شدی که از در بری بیرون که بین تو و در وایساد
"تو هیچ جا نمیری"
"چرا میرم"
"نمیتونی ولم کنی.تو دوسم داری.من عاشقتم و رابطه ما خوبه و باید احمق باشی که ول کنی بری"
"دوست داشتم نامی.دیگه ندارم"
"من کاری کردم؟از چیزی ناراحتی؟"
"نه"
"پس چکار کنم؟یه راهی جلو پای من بذار.اینجوری بین زمین و آسمون ولم نکن"
"راهی وجود نداره"
"من بدون تو نمیتونم ا.ت!اینم برات اهمیت نداره؟"
"من با تو نمیتونم.این برای تو اهمیت داره؟"
درو باز میکنه و با بغض و اشکهایی که تو چشمش جمع شده میگه"پس برو.برو و دیگه هیچوقت برنگرد!"
آروم کنارش وایسادی و سعی کردی نزدیک بشی"شوخی کردم نامجونا...فقط شوخی بود"
بی تعلل محکم بغلت کرد و شمرده شمرده و جدی با صدایی که حالا گریون بود گفت"دیگه هیچوقت اینجوری شوخی نکن!"
~
جین
بی احتیاطی هات همیشه عصبانیش میکرد.همش نگران بود اتفاقی برات نیوفته و تو همچنان بازیگوش و کلهشق بودی.بعد از دعوای مختصری که سر پایین پریدن از ماشین روشن باهم داشتین و اون به زور دوباره سوار ماشینت کرد چون قهر کرده بودی رو به پنجره گفتی "باید جدا بشیم"
محکم ترمز گرفت"چی؟"
"این رابطه داغونه.باید تمومش کنیم"
"ا.ت من معذرت میخوام که سرت داد زدم من فقط نگرانتم"
"نمیبخشم.تو همش سرم داد میزنی.من معشوق میخوام نه آقا بالاسر"
"یعنی من فقط آقابالاسرتم؟"
"آره!"
"چیکار کنم آشتی کنی؟"
"ازم معذرت خواهی کن و با یه دور دور حسابی از دلم دربیار"
"به روی چشم پرنسس"
- ۴۱۴
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط