بهشت من

بهشت من
پارت 43

دامون:اقای برزگر لطفا بفرمایید بیرون
از جلسه امدم بیرون
سرهنگ:شما کیه خانم برزگر هستید؟
دامون:من شوهرشم
سرهنگ:میدونید ایشون کجا هستند؟
دامون:نه
بابای الیا:تو چه شوهری هستی که نمیدونی زنت کجاست؟
دامون:منم اون موقعی که الیو رو دعوا کردین باید این سوال رو ازتون میپرسیدم
سرهنگ:چرا خانم برزگر از خونه رفتن؟
دامون:متاسفم ولی مسئله خصوصی هست
سرهنگ:ما باید بفهمیم چی شده
دامون:اقا شما زندگی خصوصی حالیتون میشه(باداد)

الیا:
از خواب بیدار شدم که انیسا نشسته بود رو زمین همیشه صبح ها بلند میشدم تو بغل دامون بودم دلم براش تنگ شدم
انیسا:صبح بخیر
الیا:صبح بخیر
انیسا:چرا ناراحتی
الیا:هیچی
از روی تخت بلند شدم شدم رفتم پایین
خاله:سلام قشنگم
الیا:سلام خاله
خاله:بیا صبحونه بخور
انیسا:مامان مربا خریدی؟
خاله:اره بیا
منو انیسا رفتیم پشت میز نشستیم صبحونه رو خوردیم
انیسا:الیا میای بریم لب دریا
الیا:اره
با انیسا رفتیم لب دریا که یه نفر از دور خیلی اشنا بود نزدیک شدیم که دیدم پرهامه(همون پسر خاله الیا)
دیدگاه ها (۰)

بهشت منپارت 44دامون:بعد از اینکه از پاسگاه امدم باید الیا رو...

بهشت من پارت 45الیا:پرهام چرا انقدر عصبانی بود ؟انیسا اومد ب...

بهشت منپارت42ساشا:الیا حالت خوبه؟الیا:اوهوم ساشا:بیا صبحونه ...

بهشت منپارت41الیا:ببخشیدساشا:اشکالی نداره ساشا:اگر میخوای بخ...

The Broken hearts Part 3همه پیام ها رو خوندم همشون به خودشون...

Part4دروغویو دریا خیلی خسته شده بودم واقعا توانیه ی هیچی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط