سناریو
#سناریو
وقتی توی یک مهمونی چند تا از گروه ها که عضو هاش پسرن دارن با چشاشون میخورنت و بهشون چسبیدی از کنارشون جم نمیخوری چون میترسی(عضو هشتمین و اعضا روت کراشن)
نامجون:دستت رو میگیره و با عصبانیت میبرتت خونه
جین:همچین نگاشون میکنه که خودشون میفهمن چه گو.هی خوردن
یونگی:ا.ت چرا دستات میلرزه؟میترسی؟
ا.ت:ا.اره خیلی
یونگی:من مراقبتم
جیهوپ: دستت رو میگیره تا احساس ترس نکنی
جیمین:میخاد بلند بشه که توهم باهاش بلند میشی و وقتی میگه چرا بلند شدی با چشمات بهشون اشاره میکنی و اونم دستت رو میگیره و میشینین و با نگاه عصبی بهشون نگاه میکنه اوناهم میترسن و میرن
تهیونگ:ا.ت چیشده؟
ا.ت:اونا خیلی بد نگاه میکنن من میترسم
تهیونگ:بغلت میکنه اونا هم میفهمن صاحب داری و میرن
کوک:اول بهت اعتراف میکنه بعد دستت رو میگیره میره اونجا میزنتشون و میگه:ا.ت الان دیگه مال منه و جز من کسه دیگه ای نمیتونه بهش نگاه کنه
(امید وارم خوشتون اومده باشه)
(جهت درخاستی های قشنگتون)
https://daigo.ir/secret/4304650646
وقتی توی یک مهمونی چند تا از گروه ها که عضو هاش پسرن دارن با چشاشون میخورنت و بهشون چسبیدی از کنارشون جم نمیخوری چون میترسی(عضو هشتمین و اعضا روت کراشن)
نامجون:دستت رو میگیره و با عصبانیت میبرتت خونه
جین:همچین نگاشون میکنه که خودشون میفهمن چه گو.هی خوردن
یونگی:ا.ت چرا دستات میلرزه؟میترسی؟
ا.ت:ا.اره خیلی
یونگی:من مراقبتم
جیهوپ: دستت رو میگیره تا احساس ترس نکنی
جیمین:میخاد بلند بشه که توهم باهاش بلند میشی و وقتی میگه چرا بلند شدی با چشمات بهشون اشاره میکنی و اونم دستت رو میگیره و میشینین و با نگاه عصبی بهشون نگاه میکنه اوناهم میترسن و میرن
تهیونگ:ا.ت چیشده؟
ا.ت:اونا خیلی بد نگاه میکنن من میترسم
تهیونگ:بغلت میکنه اونا هم میفهمن صاحب داری و میرن
کوک:اول بهت اعتراف میکنه بعد دستت رو میگیره میره اونجا میزنتشون و میگه:ا.ت الان دیگه مال منه و جز من کسه دیگه ای نمیتونه بهش نگاه کنه
(امید وارم خوشتون اومده باشه)
(جهت درخاستی های قشنگتون)
https://daigo.ir/secret/4304650646
- ۴.۳k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط