اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part70
(ویو ا.ت)
ا.ت : مامان...کی اینو برات فرستاده؟!
م/ا.ت : یه شماره ی ناشناس...اینا مهم نیست زود باش توضیح بده
ا.ت : خب...من دیشب...مست بودم برای همین اصلا نمیدونستم چیکار میکنم
م/ا.ت : نوشیدنی خوردی؟! اونم تو خونه ی مردی که نمیشناسی؟
ا.ت : ببــ...ببخشید
م/ا.ت : اگه میخوای دوستپسر داشته باشی اول باید بیای به من بگی و من خوب بشناسش اما اون یک غریبه ست
ا.ت : مامانن من چیکار کنم؟!
م/ا.ت : باید بیاد خاستگاریت
ا.ت : چییی!!!!
م/ا.ت : اگه بخواد ازت استفاده کنه نمیشه که بعدش باید بهاش رو بپردازه و تا وقتی که ازدواج نکنی نمیتونی پاتو از این خونه بزاری بیرون
بلند شدم با عصبانیت و یکم داد گفتم
ا.ت : مامان من نمیخوام با اون ازدواج کنم
مامانم هم بلند شد و تو چشمام نگاه کردو با عصبانیت تمام گفت
م/ا.ت : اگه میخوای زندگیت به خاطر من جهنم نشه اینکار رو میکنی
مامانم معلوم نیست چیکار کنه هر چی که بگی از دستش بر می آمد با بغض برگشتم اتاقم و در رو محکم بستم همونجا پشت در نشستم و گریه کردم......بعد از چند ساعت گریه کردن تصمیم گرفتم بفهمم که اون آشغـ.الی که این فیلم رو برای مامانم فرستاده رو پیدا کنه خواستم برم خونه جونگکوک که دوربین هارو چک کنه اما...مامانم گفت نمیتونم بیرون از خونه...بعد از چند دقیقه فکر کردن یه فکری زد به سرم
...
ادامه دارد🦋🕸
part70
(ویو ا.ت)
ا.ت : مامان...کی اینو برات فرستاده؟!
م/ا.ت : یه شماره ی ناشناس...اینا مهم نیست زود باش توضیح بده
ا.ت : خب...من دیشب...مست بودم برای همین اصلا نمیدونستم چیکار میکنم
م/ا.ت : نوشیدنی خوردی؟! اونم تو خونه ی مردی که نمیشناسی؟
ا.ت : ببــ...ببخشید
م/ا.ت : اگه میخوای دوستپسر داشته باشی اول باید بیای به من بگی و من خوب بشناسش اما اون یک غریبه ست
ا.ت : مامانن من چیکار کنم؟!
م/ا.ت : باید بیاد خاستگاریت
ا.ت : چییی!!!!
م/ا.ت : اگه بخواد ازت استفاده کنه نمیشه که بعدش باید بهاش رو بپردازه و تا وقتی که ازدواج نکنی نمیتونی پاتو از این خونه بزاری بیرون
بلند شدم با عصبانیت و یکم داد گفتم
ا.ت : مامان من نمیخوام با اون ازدواج کنم
مامانم هم بلند شد و تو چشمام نگاه کردو با عصبانیت تمام گفت
م/ا.ت : اگه میخوای زندگیت به خاطر من جهنم نشه اینکار رو میکنی
مامانم معلوم نیست چیکار کنه هر چی که بگی از دستش بر می آمد با بغض برگشتم اتاقم و در رو محکم بستم همونجا پشت در نشستم و گریه کردم......بعد از چند ساعت گریه کردن تصمیم گرفتم بفهمم که اون آشغـ.الی که این فیلم رو برای مامانم فرستاده رو پیدا کنه خواستم برم خونه جونگکوک که دوربین هارو چک کنه اما...مامانم گفت نمیتونم بیرون از خونه...بعد از چند دقیقه فکر کردن یه فکری زد به سرم
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۵.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط