به دختر بچه ی پنج ساله تو پارک گفتم : وای عمویی چقدر نازی

به دختر بچه ی پنج ساله تو پارک گفتم : وای عمویی چقدر نازی تو ,
موش بخورتت....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت : خفه شو کثافت چشم چرون بیکار و بی عار جامعه , مایه ی ننگ همه ایرانیا . . .
شانس آوردم مسلح نبود ...:| :|
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲۶

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

love and the moon Part ۱ویو یونا٭صبح ساعت6 بیدارشم چون امروز...

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

رمان دخت من

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

★彡   Part 39 彡★ فکر کرد و بعد جواب داد: نمیدونمشونه ای بالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط