‌ عمق احساس مرا با قلمت ویران کن

‌ عمق احساس مرا با قلمت ویران کن
حس خاموش مرا با نفست بوران کن

من فقط نام تو را بر قلمم حک کردم
با غزلهای خودت بار دگر طوفان کن

شب و روزم به خدا یاد تو بر تن دارم
تو هم اما به غرورت که مرا کتمان کن

بوی آغوش تو در کنج اتاقم مانده ست
بــا شراب لب خود باز مـرا شیطان کن

بغض من در ته این حنجره‌ام جا ماند و
تو به شوق قدمت چشم مرا باران کن
دیدگاه ها (۴)

آنقدرها هم که مے‌گفتے خرابم نیستے...گفته بودے عاشقے،،،پا در ...

بغلم میکنی و میروم آهسته به خوابتو بیا گوشه آغوش من ای عشق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط