دوراهی عشق و نفرت
دوراهی عشق و نفرت
p¹⁹
پرش زمانی به شب
ا/ت:لیوان ابو ازش گرفتم و تشکر کردم، ضربان قلبشو حس میکردم، سنگینی نگاهشو رو خودم حس میکردم قلبم داشت بى قراى ميكرد، نميدونم چرا نميتونستم نگاهش كنم
دستشو بالا آورد و چونمو گرفت و مجبورم كرد بهش نگاه كنم، چشماش خمار بودن به لبام نگاه كرد و بعد به چشمام انگار اجازه ميخواست، مبل داشت زير استرس و هيجانى كه از كنار تهيونگ بودن داشتم، داشت زير دستم فشرده ميشد، هنوز منتظر بود، منتظر اجازه ای كه با زدن يه لبخند كوچيک و قفل شدن لبامون بعدش، مهر تاييدى بود كه من قلبمو به تهيونگ باختم همونجورى كه لبامون قفل همديگه بود دستش رفت سمت لباسام، دستمو گذاشتم رو دستش لباشو جداكرد و نگام كرد انگار فهميد هنوز امادگيشو ندارم
خيلى جدى و جورى كه قلبمو ذوب ميكرد تو چشماى نگرانم زل زد و گفت: تهيونگ:تا هروقت كه خودت امادگیشو نداشته باشى من كارى نميكنم ا/ت و زياده روى نميكم اون شب طبق حرفش رابطه اى بينمون شكل نگرفت و فقط در حد بوسيدن و خوابيدن تو بغلش بود صبح كه چشمامو باز كردم يه جاى گرمو نرم بودم و تهيونگى كه صورت جذابش زير نور خورشيدى كه ازپنجره به اتاق ميتابيد، ميدرخشيد.. موهاش ريخته بودن توصورتش، حتى تو خوابم جذاب بود موهايى كه رو صورتش ريخته بودنو كنار زدم، دستم هنوز رو موهاش بود كه به آرومى چشماشو باز كرد دستمو پس نكشيدم، دستمو گرفت و بوسيد، لرزيدم، با اون صداى بمش كه حالا دورگه شده بود بهم لبخند زدو گفت:
تهیونگ:صبح بخير پرنسس كوچولو
ا/ت:با اون صبح بخير قشنگش از خجالت سرمو تو گودى گردنش قايم كردم لرزش بدنش نشون ميداد كه داره ميخنده، سرمو بلند كردم موهام ريختن تو صورتش اروم زدم رو سینه خوش فرمش كه فقط دست خودم درد گرفت ولى به روى خودم نياوردم و با يه حالت تخس گفتم، ات:به چى ميخندى ها؟ همونجورى كه ميخنديد دستاشو دور كمرم قفل كرد و كشوندم رو خودش وضعيتمون جورى بود كه انگار روش خيمه زدم از فكر چنين چيزى لبامو گاز كرفتم (خاک توسرم)
تهيونگ:از ذهنت چى گذشت كه لباتو داغون كردى بعدى با انگشت اشارش لبمو از زير دندونم کشيد بيرون، سرمو عقب بردم چون هنوز دستش دور كمرم قغل بود نميتونستم از روش پاشم
ات:هيچى، بعدش تقلا كردم از بين دستاش بيرون بيام اما فقط انرژیمو از دست دادم وگرنه یک ميلى مترم از جام تكون نخوردم و با يه حالت نااميدى گفتم:ميشه بذارى برم؟ معذبم دستاشو بازكرد و بلند شدم موهام بهم ريخته بود، كش موهامو رو بالش پیدا كردم موهامو بستم
تهيونگم بدون هيچ حرفى رفت سمت حموم كه دوش بگيره. گوشيمو روشن كردم بلافاصله بعد روشن شدنش پيام 13 تماس ناموفق ازشماره جونگكوک برام اومد یخ زدم به كل جونگكوكو فراموش كرده بودم لعنتى حتما منو ميكشه
گوشيم زنگ خورد، جونگكوک بود، سريع جوابشو دادم
جونگكوک:(با عصبانيت) معلوم هست كجايى؟؟ ميدونى چقدر بهت زنگ زدم؟؟ چرا گوشيت خاموشهه؟ من فقط سكوت كرده بودم جورى داد زد مجبور شدم گوشیو از گوشم دوركنم جواب منو بدههه كدوم گورى رفتى ازديشب تاحالا؟
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
p¹⁹
پرش زمانی به شب
ا/ت:لیوان ابو ازش گرفتم و تشکر کردم، ضربان قلبشو حس میکردم، سنگینی نگاهشو رو خودم حس میکردم قلبم داشت بى قراى ميكرد، نميدونم چرا نميتونستم نگاهش كنم
دستشو بالا آورد و چونمو گرفت و مجبورم كرد بهش نگاه كنم، چشماش خمار بودن به لبام نگاه كرد و بعد به چشمام انگار اجازه ميخواست، مبل داشت زير استرس و هيجانى كه از كنار تهيونگ بودن داشتم، داشت زير دستم فشرده ميشد، هنوز منتظر بود، منتظر اجازه ای كه با زدن يه لبخند كوچيک و قفل شدن لبامون بعدش، مهر تاييدى بود كه من قلبمو به تهيونگ باختم همونجورى كه لبامون قفل همديگه بود دستش رفت سمت لباسام، دستمو گذاشتم رو دستش لباشو جداكرد و نگام كرد انگار فهميد هنوز امادگيشو ندارم
خيلى جدى و جورى كه قلبمو ذوب ميكرد تو چشماى نگرانم زل زد و گفت: تهيونگ:تا هروقت كه خودت امادگیشو نداشته باشى من كارى نميكنم ا/ت و زياده روى نميكم اون شب طبق حرفش رابطه اى بينمون شكل نگرفت و فقط در حد بوسيدن و خوابيدن تو بغلش بود صبح كه چشمامو باز كردم يه جاى گرمو نرم بودم و تهيونگى كه صورت جذابش زير نور خورشيدى كه ازپنجره به اتاق ميتابيد، ميدرخشيد.. موهاش ريخته بودن توصورتش، حتى تو خوابم جذاب بود موهايى كه رو صورتش ريخته بودنو كنار زدم، دستم هنوز رو موهاش بود كه به آرومى چشماشو باز كرد دستمو پس نكشيدم، دستمو گرفت و بوسيد، لرزيدم، با اون صداى بمش كه حالا دورگه شده بود بهم لبخند زدو گفت:
تهیونگ:صبح بخير پرنسس كوچولو
ا/ت:با اون صبح بخير قشنگش از خجالت سرمو تو گودى گردنش قايم كردم لرزش بدنش نشون ميداد كه داره ميخنده، سرمو بلند كردم موهام ريختن تو صورتش اروم زدم رو سینه خوش فرمش كه فقط دست خودم درد گرفت ولى به روى خودم نياوردم و با يه حالت تخس گفتم، ات:به چى ميخندى ها؟ همونجورى كه ميخنديد دستاشو دور كمرم قفل كرد و كشوندم رو خودش وضعيتمون جورى بود كه انگار روش خيمه زدم از فكر چنين چيزى لبامو گاز كرفتم (خاک توسرم)
تهيونگ:از ذهنت چى گذشت كه لباتو داغون كردى بعدى با انگشت اشارش لبمو از زير دندونم کشيد بيرون، سرمو عقب بردم چون هنوز دستش دور كمرم قغل بود نميتونستم از روش پاشم
ات:هيچى، بعدش تقلا كردم از بين دستاش بيرون بيام اما فقط انرژیمو از دست دادم وگرنه یک ميلى مترم از جام تكون نخوردم و با يه حالت نااميدى گفتم:ميشه بذارى برم؟ معذبم دستاشو بازكرد و بلند شدم موهام بهم ريخته بود، كش موهامو رو بالش پیدا كردم موهامو بستم
تهيونگم بدون هيچ حرفى رفت سمت حموم كه دوش بگيره. گوشيمو روشن كردم بلافاصله بعد روشن شدنش پيام 13 تماس ناموفق ازشماره جونگكوک برام اومد یخ زدم به كل جونگكوكو فراموش كرده بودم لعنتى حتما منو ميكشه
گوشيم زنگ خورد، جونگكوک بود، سريع جوابشو دادم
جونگكوک:(با عصبانيت) معلوم هست كجايى؟؟ ميدونى چقدر بهت زنگ زدم؟؟ چرا گوشيت خاموشهه؟ من فقط سكوت كرده بودم جورى داد زد مجبور شدم گوشیو از گوشم دوركنم جواب منو بدههه كدوم گورى رفتى ازديشب تاحالا؟
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
- ۱.۰k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط