دختر و پسر معلوم بود ترم یک دانشگاه هستن از این لباسای گل

دختر و پسر معلوم بود ترم یک دانشگاه هستن از این لباسای گل گلی و قشنگ هم تنشون بود. ایستگاه اول ساعت هفت صبح سوار شدن و نشستن رو صندلی های دوتایی واگن. پسر شونه اش رو جوری خم کرد که دختر بتونه راحت سرش رو بذاره روش و بخوابه. به یک دقیقه نکشید که جفتشون خوابیدن. پسر سرش رو گذاشت رو سر دختر که رو شونه اش بود. خیلی خسته بودن. شاید شب قبلش نخوابیده بودن اصلا. اما حالشون خیلی خوب بود. آروم و راحت خوابیده بودن. واگن شلوغ شد و سر و صدا زیاد بود. همه نگاهی به اون دو تا می انداختن و یه لبخند می زدن. یه لبخند که می گفت: قدر این روزا رو بدونین. خوشا به حالتون. بعضی لبخندها هم اونقدر تلخ بود که به وضوح می گفت: به زودی زندگی واقعی دهنتون رو سرویس می کنه ! من یک ایستگاه مونده به آخر پیاده شدم ولی اون دوتا هنوز خواب بودن
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

still with you

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط