اشک های تمساح

اشک های تمساح

خند ی کفتارها در بیشه بی تعبیر نیست

اشک های جاری تمساح بی تفسیر نیست

در لجن زاری که بینی بار بینایی کشد

لاشه ی گندیده هم بی زحمت تکثیر نیست

با سیاهی های عینک های ضدّ آفتاب

رقص پای ذرّه تا خورشید در تصویر نیست

خش خش برگ درختان زیر پاهای زمان

فاش می گوید به ما پاییز بی تقصیر نیست

شیون گم گشته ای در زخمه ی زنجیرهاست

هیچ مضرابی بدون ناله های زیر نیست

در شغادستان اگر نیرنگ جولانی دهد

زور صد رستم حریف بازی تزویر نیست

باد هم بی دست و پای درّه ی تقدیرهاست

ناله های شاخه های بید بی تأثیر نیست

باده باید مرد افکن ، مرد باید بردبار

بی گمان هر ساعد و دستی که ساغرگیر نیست

حاصل تکفیر حلّاج است در بغداد تن؟

که « اناالحَقّی» درون اشهد و تکبیر نیست

سینه گر باشدمزار رازهایم بهتر است

محرم اسرار من این گیتی بی پیر نیست

احمد علی شکری
دیدگاه ها (۰)

***هیچ آدمی یک شبِ تغییر نمی‌کندهیچ آدمی یک شبِ تصمیمات بزرگ...

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمخبر از پای ندارم که زمین می‌...

بقول بابای نقی معمولی الکی میگی🤣🤣خانومه قابلمه فروش🤣🤣🤣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط