جیهوپپ تو الان با دختر مردم چیکار داری ؟

جیهوپپ تو الان با دختر مردم چیکار داری ؟
اون بحثو تموم کن ،حداقل کیفشو ول کن که بتونه بره...

نامجون چرا رفتی رو میز دراز کشیدی ملت میخوان غذا بخورن بیا بریم خونه تو تخت دراز بکشش...

تهیونگ به تماس پایان دادو بلند بلند خندید
ولی اینبار دختری که کنار او بود هم خندید ،او در اون شب لحظات سختی رو پشت سر گذاشت ولی با این اتفاق گریه کردن رو کنار گذاشت و کلی خندید ...

تهیونگ به دختر نگاهی کرد و گفت :《اونا رفیقامن ،از جونمم برام بیشتر ارزش دارن .》
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹:دختر به تهیونگ گفت :《بهتره که بری و دوستاتو بیاری .》ت...

وقتی به آنجا رسیدن ،متوجه شدن که دیگر کسی آنجا نیست .نیمه شب...

کوک که تو حال و هوای خودش نبود آروم گوشی رو روی زمین گذاشت و...

پارت ۸:کوکی بود که اول آروغی زد و گفت :《بیا جمعمون کن !》تهیو...

دختر سرش رو بالا اورد."من حالم خوبه . بشین"پسر کنار همسرش نش...

جنگل نفرین شده پارت ۳

p49چند سال بعد...غروب آرامی روی عمارت جئون نشسته بود.جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط