part 11

عمارت پدر کوک

_ سلام پسر سلام دخترم خوش امدید

+خوش امدید بچه ها

ا*ت وکوک:(خم شدن) ممنون

چند ساعت بعد رفتیم نشستیم سر میز شام که زنگ در خورد

+اجوما در رو باز کن لطفا

(اجوما خدمتکار عمارت پدر کوک)

اجوما: چشم قربان
ویو کوک.
اجوما در رو باز کرد دیدم هع کسی نیست جز دختر عمه و عمه چندشم

(کوک از دختر عمه اش متنفره و ا*ت هم میدونه ا*ت هم از اون دختره متنفره همراه با عمه ی کوک)

(عمه ی کوک یونا و دختر عمه اش هانا و شوهر عمه ی کوک از دنیا رفته توی تصادف)

یونا و هانا: سلام به همگی

هانا: سلام ا*ت چطوری؟ *با حرص*

ا*ت: خوبم ممنونم که پرسیدی

ویو ا*ت چند ساعت گذشت و فهمیدم که اونا هم قراره بمونن فهمیدم که این دو هفته قراره جهنم باشه رفتم داخل اتاق

روبه همه

ا*ت: با اجازه تون من دیگه سیر شدم

رفتم دستشویی وقتی اومدم بیرون هانا رو دیدم

هانا: سلام عزیز دلم میخواستم ببینم حالت خوبه یا نه؟

ا*ت: چی میخوای اصلا حوصله ات رو ندارم

هانا از موهام گرفت و من اورد طرف خودش

هانا
دیدگاه ها (۷)

part12

خب بچه ها فیک جدید داریماسم: دنیایی خطرناکشخصیت ها جونگ کوک،...

part 9

بچههاااااا چهارصد تاییییییی شدیممممممممممممم مرسییییییی از ه...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط