دیگر همه چیز عادی شد ....

دیگر همه چیز عادی شد ....

یلدا گذشت ...

زمستان هم امد ....

پاییز هم رفت ...

بس است دیگر ...

کافیست هرچه با زمان و فصل بازی کردیم ....

میخواهم اینبار بشکنی ....
بجای دل فاصله را ....

تا شاید دوباره ..
دو دست ...
دونگاه...
دو دل ..
و دو لب....

که همگی تشنه اند به هم برسند .....
دیدگاه ها (۳)

~🐨: اوایل خیلی سعی می‌کردم بین «کیم نامجون» و «رپ مانستر» تف...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_16فصل هشتم | فق...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت چهارم: مهمان ناخواندهساعت ۱:۰۶ بامد...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۶🌌هیچ‌کس دیگر کوسه‌اش را ...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط