چرخیدم و چرخیدم چون سوزنِ پرگار

چرخیدم و چرخیدم چون سوزنِ پرگار
افسوس! نشد راهِ دلم بعدِ تو هموار
بی آن که بخوانی غزلِ نابِ نگاهم...
رفتی ودلم خون شده درحسرت دیدار
در باورِ آشفته ی حیران و اسیرم...
عُمریست تداعی شده یک واژه به تکرار
گویی که در این گوشهٰ دنیا نرسیدَست
خیری به دلِ یخ زده غیر از غمِ دلدار
با این همه چون آیِنه شفاف و زلالم
هرچند که جا مانده به دل سختیِ زنگار
دیدگاه ها (۸)

بی تو با نم نمِ باران و خیابان چه کنم؟مات و مبهوت در این...

به قلب من نشسته ای فریب دیگران نخوربمان درون سین...

با تو شرابی گوشه ی میخانه می چسبدکُنجِ لبت یک بوسه ی جانانه...

کاش می شد همه ی دار و ندارت باشممونسم باشی و هر لحظه کنارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط