Otagh baghli
Otagh baghli
Part 43
ولی خب مثل این که من زود به خودم اومدم و سریع کیک رو از تو دستش کشیدم بیرون و خواستم بلند شم که یهو
دستم رو گرفت و محکم من و کشید سمت خودش ..
و منم دقیقا افتادم روی مبل و اونم افتاد روی من ...
همین جور عین بز داشتیم همو نگاه میکردیم ..
مرتیکه چطور به خودش اجازه داده بیاد روی من !؟
خیلی عصبی بودم ، آلرژی داشتم و سرم هم درد میکرد ، تازه گشنم هم بود واسه همین خواستم این بازیه کثیف رو پایان بدم ..
از اون جایی که اون هنوز خیلی عصبی بود و همچنین توی شک بود از این فرصت استفاده کردم ...
سرم رو سریع از روی مبل برداشتم و محکم به پیشونیش کوبوندم ..
تلو تلو خوران از روم بلند شد و رفت عقب ...
منم از گیجیش استفاده کردم و سریع کیک رو برداشتم و سمت در دویدم ...
در رو باز کردم و دویدم ...
....
تقریبا تا ایستگاه داشتم همینجوری میدویدم و داستان صبح روز مرور میکردم ...
بدجوری خندم گرفته بود ..
هم خندم گرفته بود و هم ازش میترسیدم ...
با شناختی که ازش داشتم هیچی ازش بعید نبود...
ما از همون اولین برخوردمون با هم و همچنین تموم برخورد هایی که داشتیم همش با هم در حال جنگ و دعوا بودیم ...
و خب مطنئنم قراره بد تر هم بشه ...
هعیی ..
الان برسم خونه مطمئنم تلافی میکنه
حالا چطوری شو نمیدونم ..
هوففف
داستان ما تازه شروع شده ..
باید قوی باشم ...
ادامه دارد ✨ 🎀
خب خب اینم از پارت امروزمون
و خب دخترا ، این چند وقت حمایت هاتون به شدتتت افت کرده اصن مگه میشه من ۹۷۹ تا فالوور دارم و با این حال فقط ۹۰ تا لایک خورده میشه بپرسم چرا ؟
و دلیلش چیه !؟
من مجبورم که شرط بزارم.، و تا وقتی هم که نرسیده من پارت جدید رو نمیزارم ...
شرط : ۱۰۵ لایک ، ۲۸ بازنشر ، ۷۰ کامنت (کامنت الکی و استیکر قبول نمی کنم )
نظرات واقعی تون رو بگین
تا پارت بعد بدرود 👋🏻✨
Part 43
ولی خب مثل این که من زود به خودم اومدم و سریع کیک رو از تو دستش کشیدم بیرون و خواستم بلند شم که یهو
دستم رو گرفت و محکم من و کشید سمت خودش ..
و منم دقیقا افتادم روی مبل و اونم افتاد روی من ...
همین جور عین بز داشتیم همو نگاه میکردیم ..
مرتیکه چطور به خودش اجازه داده بیاد روی من !؟
خیلی عصبی بودم ، آلرژی داشتم و سرم هم درد میکرد ، تازه گشنم هم بود واسه همین خواستم این بازیه کثیف رو پایان بدم ..
از اون جایی که اون هنوز خیلی عصبی بود و همچنین توی شک بود از این فرصت استفاده کردم ...
سرم رو سریع از روی مبل برداشتم و محکم به پیشونیش کوبوندم ..
تلو تلو خوران از روم بلند شد و رفت عقب ...
منم از گیجیش استفاده کردم و سریع کیک رو برداشتم و سمت در دویدم ...
در رو باز کردم و دویدم ...
....
تقریبا تا ایستگاه داشتم همینجوری میدویدم و داستان صبح روز مرور میکردم ...
بدجوری خندم گرفته بود ..
هم خندم گرفته بود و هم ازش میترسیدم ...
با شناختی که ازش داشتم هیچی ازش بعید نبود...
ما از همون اولین برخوردمون با هم و همچنین تموم برخورد هایی که داشتیم همش با هم در حال جنگ و دعوا بودیم ...
و خب مطنئنم قراره بد تر هم بشه ...
هعیی ..
الان برسم خونه مطمئنم تلافی میکنه
حالا چطوری شو نمیدونم ..
هوففف
داستان ما تازه شروع شده ..
باید قوی باشم ...
ادامه دارد ✨ 🎀
خب خب اینم از پارت امروزمون
و خب دخترا ، این چند وقت حمایت هاتون به شدتتت افت کرده اصن مگه میشه من ۹۷۹ تا فالوور دارم و با این حال فقط ۹۰ تا لایک خورده میشه بپرسم چرا ؟
و دلیلش چیه !؟
من مجبورم که شرط بزارم.، و تا وقتی هم که نرسیده من پارت جدید رو نمیزارم ...
شرط : ۱۰۵ لایک ، ۲۸ بازنشر ، ۷۰ کامنت (کامنت الکی و استیکر قبول نمی کنم )
نظرات واقعی تون رو بگین
تا پارت بعد بدرود 👋🏻✨
- ۵.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط