به یـاد چشـمهای قشـنگ گیـرنده اش افـتادم ،

به یـاد چشـمهای قشـنگ گیـرنده اش افـتادم ،
وقـتی که به مـن نگاه می‌کـرد

«چیـزی از او به مـن سرایـت می‌کـرد »
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۲)

هرچیزی پایانی دارد...سختی ها خوشی هاآزمایش ها..ازسختی هااندو...

قلمرو موسیقی قلب استجایی که تو راه می رویهمه آهنگ ها از موها...

ڪمـ ڪمـ یادگرفتمـ.باآدمها همان گونه باشمـ ڪه هستند.. همانقدر...

؏ــِشق‌ِمَن‌بِه‌توعَمیق‌وزیباست،آن‌قَدرکه‌می‌توانَم‌ساعَت‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط