اصلا چه میخواستم بگویم

اصلا چه میخواستم بگویم؟!
یادم نیست...
حافظه ام را طوفانی ربوده با خودش...
و من سرگردان...
قدم در راهی بی پایان...
به سمت!؟
یادم نیست... هیچ چیز یادم نیست...
و این بزرگترین عارضه خستگی است...
دیدگاه ها (۱)

من هیچوقت دلم نخواسته از ایران بروم. خیلی ایران رو دوست دارم...

#جنوندیوانه ها آدم به آدم فرق دارند...

به مویی بند بود...موریانه های یأس پایه های ایمانش را خورده ب...

اصلا مگر قرار بود چه اتفاقی بیفتد؟هرچقدر بیشتر میگذرد، بیشتر...

میون‌شی نگاه اش را سمت جیمین دوخت : از صبخ تا الان اینجا نشس...

پارت6⃣کارن خجالت زده به دازای میگه؛« چرا؟»دازای با لحن جدی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط