سرگذشت پارت

سرگذشت ( پارت ۴ )



یویی که گیج شده بود با پوزخند گفت : پس تو شیگاراکی تومورا هستی .
شیگاری گفت : آره و حالا هم منتظر همکاری تو هستم ، خوب نظرت چیه؟

یویی که هنوز پوزخند داشت گفت : اگه بیام توی تیم تبه کار ها میتونم یه زندگی آزادانه داشته باشم؟

شیگاراکی : خوب این بستگی به خودت داره ولی اگه یک جواب بخوای ، آره

یویی : خیلی خوب ، فردا کنار مجسمه ی المایت میبینمت ، تومورا

بعد بدون شنیدن جواب تومورا با یک جهش سریع و بی نقص به اصطلاح غیب شد


《 ببخشید کم شد 😅 》
دیدگاه ها (۲)

سرگذشت ( پارت ۵ ) روز بعد وقتی هردو به انجا رسیدند بعد از کم...

بچه ها خیلی ها تون گفته بودین پستش کنم و بفرما اینم از این😋ر...

مگه چقدر استراس داشته؟😅😂 توظیح جریان: ژاپنی یه عقیده دارند ا...

باکودکو

پارت (۶) و اره خلاصه بچه هه یویی رو دید و حواس المایت رو جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط