من به تو خندیدم؛
من به تو خندیدم؛
چون که نمے دانستم؛
تو به چه دلهره از
باغچه ے همسایه سیب را دزدیدے؛
پدرم از پےتو تند دوید؛
و نمے دانستے
باغبان باغچه ے همسایه؛
پدر پیر من است؛
من به تو خندیدم؛
تا که با خنده ےخود
پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم؛
بغض چشمان تو لیک؛
لرزه انداخت به دستان من
و
سیب دندان زده از دست
من افتاد به خاک؛
دل من گفت:
برو
چون نمے خواست به خاطر بسپارد؛
گریه ے تلخ تو را؛
من رفتم و هنوز؛
سال هاست
که در ذهن من آرام
آرام؛
حسرت و
بغض تو تکرار کنان؛
مےدهد آزارم؛
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم؛
که چه مے شد
اگر باغچه ے خانه ما
سیب نداشت
چون که نمے دانستم؛
تو به چه دلهره از
باغچه ے همسایه سیب را دزدیدے؛
پدرم از پےتو تند دوید؛
و نمے دانستے
باغبان باغچه ے همسایه؛
پدر پیر من است؛
من به تو خندیدم؛
تا که با خنده ےخود
پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم؛
بغض چشمان تو لیک؛
لرزه انداخت به دستان من
و
سیب دندان زده از دست
من افتاد به خاک؛
دل من گفت:
برو
چون نمے خواست به خاطر بسپارد؛
گریه ے تلخ تو را؛
من رفتم و هنوز؛
سال هاست
که در ذهن من آرام
آرام؛
حسرت و
بغض تو تکرار کنان؛
مےدهد آزارم؛
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم؛
که چه مے شد
اگر باغچه ے خانه ما
سیب نداشت
- ۹۷۲
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط