بِسْمِ رَبِّ ألْعِشْقْ

بِسْمِ رَبِّ ألْعِشْقْ
بنام او
بیاد او
برای "او" .
.
.
.
.
.

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

مینشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

بازمی خندی ومیپرسی که حالت بهتر است؟!
باز می خندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟! وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک میریزم، در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،با یادمهمانی که نیست...!
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...!
(بیتا امیری)
دیدگاه ها (۱)

مررررررد .عااااااااشقتم.

.

...یه بنده خدایی میگفت : " شما چادریا زیر این چادر چه کاری ک...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با "تو" به خانه،...

توکه مهمان خیالم باشی در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی ...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم,در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

در خیالات خودم.در زیر بارانی که نیست…می رسم با تو به خانه،از...

اين شعر واقعا فوق العاده استدر خیالات خودم در زیر بارانی که ...

در خیالات خودمدر زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط