اشک های شور☆
اشک های شور☆
پارت⅗
دیدگاه سانزو:
به ساعتم نگاه کردم،نباید اینقدر دیر میکرد...
_هی؟
با شنیدن صدای ا.ت برگشتم، به پشت سر نگاه کردم ولی زبونم بند اومد:
_ا.... ا.ت؟
_مشکلی داره؟
پوزخندی رو لبم نشست: بهت میاد.
لباس ا.ت توری ساده بود اما میتونم بگم به وضوح زیرش معلوم بود، و یکم تنگ بود.
سانزو:مطمئنی جلوی حرکاتت رو نمیگیره؟
دوباره از اون لبخندایی که فقط مخصوص خودش بود رو صورتش نشست،پرید سمت من و محکم چسبید به بازوم : بریم داخل
سرم رو به نشونه آمادگی تکون دادم. و بعد در رو باز کردیم.
دیدگاه ا.ت:
اینجا پر بود از زوج هایی که داشتن عشق و حال میکردن،اما هدف ما... صدایی از بلند گو پخش شد.
سانزو: این صدای خودشه.
ا.ت: پس باید تو اتاق ضبط پیداش کنیم،حس میکنم زیادی آسونه .
_و ورود هم خیلی راحت بود،امنیتشم پایینه.
_یه جای کار میلنگه.
سانزو لبخند ترسناکی میزنه: و اونا فکر کردن ما متوجه نمیشیم.
پوزخندی زدم: حق با توئه.
_راستی عزیزم رمز گوشی چند بود؟
_تو دوباره فراموش کردی؟
_اوه اوه،متاسفم!
سانزو_ E7,M5 ,O0
_واکاتا*به ژاپنی یعنی گرفتم/فهمیدم*
ویو ا.ت:
ا.ت به سانزو میگه که باید بره سرویس بهداشتی و از هم جدا میشن.
_نقطه O0 صحبت میکنه، خنثی شد.
_نقطه M5 خنثی شد.
_پس جفتمون میریم سمت.
_برو به E7
_دریافت شد.
ا.ت با سرعت از اونجا خارج شد و وانمود کرد داره دنبال کاپلش میگرده.
_من رو ببخشید، یه نفر رو گم کردم.
_که اینطور خانم،دنبالم بیاید.
به محضی که به در اتاق رسیدند اون خیلی ترسناک گفت:
_خیلی ممنونم.
و قبل از اینکه مرد بخواد برگرده و حالت چهره اش رو ببینه تیزی توی گردنش فرو میره و خونش روی سر و صورت ا.ت میپاشه. ا.ت خیلی عادی نفس عمیقی میکشه و جنازه رو پرت میکنه. دستش رو میزاره رو دستگیره و میکشه پایین...
پارت⅗
دیدگاه سانزو:
به ساعتم نگاه کردم،نباید اینقدر دیر میکرد...
_هی؟
با شنیدن صدای ا.ت برگشتم، به پشت سر نگاه کردم ولی زبونم بند اومد:
_ا.... ا.ت؟
_مشکلی داره؟
پوزخندی رو لبم نشست: بهت میاد.
لباس ا.ت توری ساده بود اما میتونم بگم به وضوح زیرش معلوم بود، و یکم تنگ بود.
سانزو:مطمئنی جلوی حرکاتت رو نمیگیره؟
دوباره از اون لبخندایی که فقط مخصوص خودش بود رو صورتش نشست،پرید سمت من و محکم چسبید به بازوم : بریم داخل
سرم رو به نشونه آمادگی تکون دادم. و بعد در رو باز کردیم.
دیدگاه ا.ت:
اینجا پر بود از زوج هایی که داشتن عشق و حال میکردن،اما هدف ما... صدایی از بلند گو پخش شد.
سانزو: این صدای خودشه.
ا.ت: پس باید تو اتاق ضبط پیداش کنیم،حس میکنم زیادی آسونه .
_و ورود هم خیلی راحت بود،امنیتشم پایینه.
_یه جای کار میلنگه.
سانزو لبخند ترسناکی میزنه: و اونا فکر کردن ما متوجه نمیشیم.
پوزخندی زدم: حق با توئه.
_راستی عزیزم رمز گوشی چند بود؟
_تو دوباره فراموش کردی؟
_اوه اوه،متاسفم!
سانزو_ E7,M5 ,O0
_واکاتا*به ژاپنی یعنی گرفتم/فهمیدم*
ویو ا.ت:
ا.ت به سانزو میگه که باید بره سرویس بهداشتی و از هم جدا میشن.
_نقطه O0 صحبت میکنه، خنثی شد.
_نقطه M5 خنثی شد.
_پس جفتمون میریم سمت.
_برو به E7
_دریافت شد.
ا.ت با سرعت از اونجا خارج شد و وانمود کرد داره دنبال کاپلش میگرده.
_من رو ببخشید، یه نفر رو گم کردم.
_که اینطور خانم،دنبالم بیاید.
به محضی که به در اتاق رسیدند اون خیلی ترسناک گفت:
_خیلی ممنونم.
و قبل از اینکه مرد بخواد برگرده و حالت چهره اش رو ببینه تیزی توی گردنش فرو میره و خونش روی سر و صورت ا.ت میپاشه. ا.ت خیلی عادی نفس عمیقی میکشه و جنازه رو پرت میکنه. دستش رو میزاره رو دستگیره و میکشه پایین...
- ۲۷۴
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط