♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 88・]ᕗ
اروم اشک ریختم و گفتم : چون دوستت دارم..چون بدون تو نمیتونم..
رفتم روبروش وایستادم.
به صورت قشنگش نگاه کردم و اروم دستم رو روی صورتش گذاشتم.
پردرد و محکم چشماش رو بست. قلبم آتیش گرفت.
چقدر دلتنگ لمس کردنش بودم. دستش رو پردرد و داغون روی دستم
گذاشت.
جونگکوک : ای کاش نمیومدی کریستینا...برو..خواهش میکنم..
بلند زدم زیر گریه.
جونگکوک : حق من نیستی و نمیشی پرنسس..
داد زدم : چرا نمیشم؟چون نمیخوایم؟
اروم و پردرد خودم رو جلو کشیدم و اروم لباش رو بوسیدم.
عصبی و داغون سریع خودش رو عقب کشید. درد و ناراحتی تو اجزای صورتش پیدا بود. لبش رو گاز گرفت.
عصبی داد زد : اینکار رو باهام نكن كريستيناا..من میخوامت..میدونی که میخوام..باهمه وجودم میخوامت..ولی خودت میدونی نمیشه..اینکار رو باهام نکن
با گریه گفتم : میخوام بکنم.میخوام اینکارو باهات بکنم تا
برگردی..
پیشونیم رو به پیشونیش چسبوندم و گفتم : بهم برگرد جونگکوک..
پردرد گفت : چجوری؟ چیکار کنم؟ تو بانوی سوم درباری و ..
دستم رو روی دهنش گذاشتم و گفتم : هیسسس..نه..من برای تو کریستینام.. فقط كريستينا..
دستام رو روی سینه اش گذاشتم و گفتم : اگه دوسم داری برگرد... برگرد بذار حست کنم بذار کنارت باشم بیا و تو روی دنیا وایستا و تا بگم میخوامش
با بغض خفه ای گفت : اگه دوستت دارم؟؟ لعنتی چرا نمیفهمی تو با اگه میپرسی دوستت دارم؟ عشقت منو نابود کرده..حالا
-پس بیا و بجنگ...
داد زد:بجنگم که چیکار کنم؟ بدبختت کنم؟ از قصر بیارمت تو بیرون؟
پردرد و کلافه گفت : اسایش و آرامش تو،خوشحالی تو از هرچیزی برام مهم تره و من نمیتونم اینا رو بهـت بدم...کریستینا بودن من و تو با هم از اولش اشتباه بود..یه اشتباه محض.. بدون قلبم بی وقفه برات میزنه بدون
عاشقتم ولی حاضر نیستم تو رو بدبخت کنم..
پردرد گفتم : من بدبخت نمیشم. من تو رو داشته باشم بدبخت نمیشم.. جونگکوک..من تو رو میخوام..بودن تو اون کلبه، کنار تو و تا ابد ارزومه...
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و داغون گفت : حتی نمیتونی باور کنی من چقدر میخوامش..
اشکم چکید. سریع اشکم رو پاک کرد.
جونگکوک : اشک نریز همه وجود من... اشک نریز میجنگ بخاطرت با کل دنیا میجنگم.. فقط گریه نکن..گریه نکن که با هر قطره اشکت میمیرم..
گریه ام شدید تر شد و خودم تو اغوشش انداختم. محکم منو به خودش فشار داد.
جونگکوک : آخه...نمیدونی تو این مدت چی به سرم اومد..نمیدونی از غم ندیدن و نشنیدن صدای قشنگت داشتم میمردم..
با گریه گفتم : منم منم له شدم زیر این جدایی..
ᕙ[・part 88・]ᕗ
اروم اشک ریختم و گفتم : چون دوستت دارم..چون بدون تو نمیتونم..
رفتم روبروش وایستادم.
به صورت قشنگش نگاه کردم و اروم دستم رو روی صورتش گذاشتم.
پردرد و محکم چشماش رو بست. قلبم آتیش گرفت.
چقدر دلتنگ لمس کردنش بودم. دستش رو پردرد و داغون روی دستم
گذاشت.
جونگکوک : ای کاش نمیومدی کریستینا...برو..خواهش میکنم..
بلند زدم زیر گریه.
جونگکوک : حق من نیستی و نمیشی پرنسس..
داد زدم : چرا نمیشم؟چون نمیخوایم؟
اروم و پردرد خودم رو جلو کشیدم و اروم لباش رو بوسیدم.
عصبی و داغون سریع خودش رو عقب کشید. درد و ناراحتی تو اجزای صورتش پیدا بود. لبش رو گاز گرفت.
عصبی داد زد : اینکار رو باهام نكن كريستيناا..من میخوامت..میدونی که میخوام..باهمه وجودم میخوامت..ولی خودت میدونی نمیشه..اینکار رو باهام نکن
با گریه گفتم : میخوام بکنم.میخوام اینکارو باهات بکنم تا
برگردی..
پیشونیم رو به پیشونیش چسبوندم و گفتم : بهم برگرد جونگکوک..
پردرد گفت : چجوری؟ چیکار کنم؟ تو بانوی سوم درباری و ..
دستم رو روی دهنش گذاشتم و گفتم : هیسسس..نه..من برای تو کریستینام.. فقط كريستينا..
دستام رو روی سینه اش گذاشتم و گفتم : اگه دوسم داری برگرد... برگرد بذار حست کنم بذار کنارت باشم بیا و تو روی دنیا وایستا و تا بگم میخوامش
با بغض خفه ای گفت : اگه دوستت دارم؟؟ لعنتی چرا نمیفهمی تو با اگه میپرسی دوستت دارم؟ عشقت منو نابود کرده..حالا
-پس بیا و بجنگ...
داد زد:بجنگم که چیکار کنم؟ بدبختت کنم؟ از قصر بیارمت تو بیرون؟
پردرد و کلافه گفت : اسایش و آرامش تو،خوشحالی تو از هرچیزی برام مهم تره و من نمیتونم اینا رو بهـت بدم...کریستینا بودن من و تو با هم از اولش اشتباه بود..یه اشتباه محض.. بدون قلبم بی وقفه برات میزنه بدون
عاشقتم ولی حاضر نیستم تو رو بدبخت کنم..
پردرد گفتم : من بدبخت نمیشم. من تو رو داشته باشم بدبخت نمیشم.. جونگکوک..من تو رو میخوام..بودن تو اون کلبه، کنار تو و تا ابد ارزومه...
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و داغون گفت : حتی نمیتونی باور کنی من چقدر میخوامش..
اشکم چکید. سریع اشکم رو پاک کرد.
جونگکوک : اشک نریز همه وجود من... اشک نریز میجنگ بخاطرت با کل دنیا میجنگم.. فقط گریه نکن..گریه نکن که با هر قطره اشکت میمیرم..
گریه ام شدید تر شد و خودم تو اغوشش انداختم. محکم منو به خودش فشار داد.
جونگکوک : آخه...نمیدونی تو این مدت چی به سرم اومد..نمیدونی از غم ندیدن و نشنیدن صدای قشنگت داشتم میمردم..
با گریه گفتم : منم منم له شدم زیر این جدایی..
- ۳۴۲
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط