۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۵۲

چند روز بعد
هندلر:برو با داناوان صحبت کن الان که شرکت داری کار اسونیه ولی نمیتونیم کاملش کنیم پس باید درباره نقشهE صحبت کنی
لوید:باشه (آهی کشید و رفت)
ویو داناوان تعطیل بود دامیان خونه بود
داناوان: پسرم
دامیان: بله بابا
داناوان: نمیخوای ازدواج کنی میدونی که یه دزموند نباید تنها بمونه
دامیان:آخه من فعلا......[چطوری بگم انیا رو دوست دارم نکنه کاری کنه با جولیا نامزد کنم؟؟؟]
داناوان:امروز میخوام با پدر دختره صحبت کنم ساعت۸
(الان ساعت ۲ ظهره)
دامیان:اما اون دختر کیه[مطمئنم آنیا نیست تازه حتی نمیدونم انیا به من حس داره یا نه]
داناوان:اون دختر،فورجره
داناوان رفت
دامیان[چیییییییییییی فورجررررر؟آنیاااااا فکرشو نمیکردم بابام همونی که میخوام در نظر بگیرههه خیلی خوشحالمم وایسا......
فورجر؟کدوم فورجر؟نکنه آیسا.........نه حتما آنیاست آره ولی اگه نباشه چی من عاشق خواهر زنمم؟برادرم عاشق زنمه؟هوم؟.......
چه چرت و پرت میشه
ولی من بهشون میگم من میخوام با آنیا ازدواج کنم چون خودشون خانواده رو مناسب دونستن حتما قبول میکنن]
چند دقیقه بعد
دامیان[اگه باباش قبول نکنه چی؟ وایی نکنه داییش بیاد سراغم اونجوری بدبخت میشم نه نه اینجوری نمیشه خوب پیش میره الان موصوع مهم انتخاب آنیاست]
دیدگاه ها (۴)

اولین بارمه دیگه.......

.

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۵۰و از بین خبرنگارا رد شدن ولی انیا همونج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط