گفتی:

گفتی:
«دوستت دارم» و رفتی...
من حیرت کردم...
از دور سایه‌هایی غریب می‌آمد...
از جنس دلتنگی و اندوه...
و غربت و تنهایی...
«و شاید عشق»...
دیدگاه ها (۱)

‏ما سکوت میکنیم که شما احساس زرنگی کنید.

چه خوش خیال استفاصله را می گویمبه خیالش تو را از من دور کرده...

آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست...

فقط در شرایط بحرانی زندگی ات متوجه می شویچه کسی کنار توست و ...

فاصله ها همیشه یادآور نیازمندی ها هستند،نیازمندی هایی از جنس...

🤍🖇همه چیز...از یک دوست داشتنِ سادهشروع شد! تو گفتی : "دوستت ...

شاید گلدان ِ بنفشهء پشت ِ پنجره،دلتنگی ِ یک روز ِ مادرم باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط