Part²³
Part²³
کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)
کوک: برید بازی کنید چیزی نیست
ناله های بلندی میکردم و گریه میکردم از درد زیاد
کوک یکی از دستاش گزاشت رو موهام
و اونیکی گزاشت رو شکمم
و در گوشم آروم آروم حرف میزد و شکمم ماساژ میدادم و موهامو نوازش میکرد همین شکلی که داخل بغلش بودم این کارو انجام میداد(همون شکلی که داخل عکس گزاشتم بغل گرفته بودش و شکمش میمالید)
کوک: هیسسس هیچی نیست آروم باچ من اینجام (در گوشش آروم حرف میزد جوری که لباش برخورد میکرد به گوش ات)
بعد چند دقیقه ناله هام کمتر میشد ولی هنوز ناله میکردم
کوک: بهتری ؟
ات: آره ممنون(چشماش اشکیه)
کوک ویو
اشکاشو پاک کردم
و دستشو گرفتم آروم آروم بردم سمت جمع
ات ویو
وقتی رفتیم پیش بچه ها همش ازم سوال میپرسیدن و من میگفتم که حالم خوبه
دوباره شروع کردیم به بازی که وسط بازی حس کردم یکی از پشت سرم آروم داره نزدیکم میشه
بهم چسبید و در گوشم حرفی زد
جیهون: نگاهت همون نگاهیه که آخرین بار دیدم..... وقتی داشتی ازم فرار میکردی.»
رنگم پریده بود
دستهام میلرزید
پاهام سست شده بود
و اشک داخل چشمانم داشت نقش میبست
شاید این حرف زیاد چیز خاصی نبود اما من با این حرف مرگو جلو چشمام دیدم....
جونگکوک.....
شرط پارت بعد
لایک⁵⁵
کامنت ⁵⁵
کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)
کوک: برید بازی کنید چیزی نیست
ناله های بلندی میکردم و گریه میکردم از درد زیاد
کوک یکی از دستاش گزاشت رو موهام
و اونیکی گزاشت رو شکمم
و در گوشم آروم آروم حرف میزد و شکمم ماساژ میدادم و موهامو نوازش میکرد همین شکلی که داخل بغلش بودم این کارو انجام میداد(همون شکلی که داخل عکس گزاشتم بغل گرفته بودش و شکمش میمالید)
کوک: هیسسس هیچی نیست آروم باچ من اینجام (در گوشش آروم حرف میزد جوری که لباش برخورد میکرد به گوش ات)
بعد چند دقیقه ناله هام کمتر میشد ولی هنوز ناله میکردم
کوک: بهتری ؟
ات: آره ممنون(چشماش اشکیه)
کوک ویو
اشکاشو پاک کردم
و دستشو گرفتم آروم آروم بردم سمت جمع
ات ویو
وقتی رفتیم پیش بچه ها همش ازم سوال میپرسیدن و من میگفتم که حالم خوبه
دوباره شروع کردیم به بازی که وسط بازی حس کردم یکی از پشت سرم آروم داره نزدیکم میشه
بهم چسبید و در گوشم حرفی زد
جیهون: نگاهت همون نگاهیه که آخرین بار دیدم..... وقتی داشتی ازم فرار میکردی.»
رنگم پریده بود
دستهام میلرزید
پاهام سست شده بود
و اشک داخل چشمانم داشت نقش میبست
شاید این حرف زیاد چیز خاصی نبود اما من با این حرف مرگو جلو چشمام دیدم....
جونگکوک.....
شرط پارت بعد
لایک⁵⁵
کامنت ⁵⁵
- ۱.۳k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط